فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٠٧ - مبحث سوم نقش اجتهاد
استفاده از فقه اهل سنت در متون استدلالى فقه شيعه رواج يافت و اين تحول و نوآورى نه تنها در شكستن جو اختناق و فشار بر عليه مذهب تشيع و فقه شيعه مؤثر افتاد و قلمرو جديدى براى عمل بازدارنده تقيه بوجود آورد لكن از چارچوب بحثهاى فقهى در لابهلاى كتابهاى تخصصى پا فراتر ننهاد و مهمترين اثر نوآورى آن كه تقريب بين مذاهب اسلامى بود به ثمر ننشست و حتى در اعصار بعد به شيوه نوين بحثهاى تطبيقى حقوقى نيانجاميد و اصولاً هيچ نقشى در افكار عمومى شيعه به جاى نگذارد.
با اين تفاوت كه مذاهب اهل سنت همواره در بستر قدرت و يا متنعم از حمايتهاى دولتى بودهاند و از انگيزههاى بيرونى تحول و تجددطلبى كه لازمه دين دولتى است نيز برخوردار بودهاند. در حالى كه فقه و فقهاى شيعه تا ظهور حكومت صفويان معمولاً در حال قبض و تحت فشارهاى مختلفى كه اساس بقاء تشيع را تهديد مىنمود بسر مىبردند و فقهاى شيعه بيشتر به ماندن فكر مىكردند تا توسعه و نوطلبى.
با وجود اين، حداقل پس از تشكيل حكومت مستقل شيعيان مىبايست تحولى بايسته و نوسازى شايستهاى تناسب با اجتهاد شيعى و شرايط جديدى كه بهوجود آمده بود صورت مىگرفت. آيا اين نوع اهمال ناشى از ترك اولى بود كه از ترس زوال به اصل بقا بسنده نمودند يا از عدم دخالت در امرى نشأت مىگرفت كه در صلاحيت خويش نمىديدند و آن را شايسته امام عصر (عج) و ولى غايب مىدانستند و يا بدان جهت بود كه نمىخواستند ثمرات فكرى و نوآوريهاى اجتهادشان در خدمت غاصبان زمان و زمامداران نااهل قرار گيرد و موجب تقويت ظلم و ظالم گردد.
در هر حال هدف اصلى از بكارگيرى اجتهاد براى نوسازى دين و پيشبرد دين تا اعماق و افقهاى دوردست جامعه، سامان بخشيدن به وضعيت موجود است در حالى كه وضعيت موجود هيچ گاه براى فقه و فقهاى شيعه مطلوب و دلخواه نبوده و احساس وابستگى و دلبستگى به آن در ميان نبوده است.
اگر فقه شيعه با همان زمينهها، انگيزهها و تشويقهايى كه از عصر حضور ائمه (ع) داشت پيش مىرفت. بىگمان اجتهاد شيعى در بستر آرمان خواهى تشيع كه همواره به شكوفايى انسان در عصر ظهور مىانديشيد مىبايست به بسيارى از شرايط و حالات آرمانى ظهور جامعه عمل مىپوشانيد و فقه را به گونه انقلابى به پيش مىراند و زمان را