فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٩٢ - مبحث اول مدرنيزم به عنوان انديشه سياسى اسلام
اصلى انديشه سياسى معاصر در جهان اسلام مىباشد كه متفكران مسلمان هر كدام به نوعى بدان پاسخ گفتهاند.
با گشايش دريچههاى علم، فرهنگ و صنعت غرب به روى جهان اسلام تقاطع سه خط سير ميراث ارزشمند، مدرنيزم غرب و واقعيتهاى عينى جامعه، مثلث بزرگ و احياناً با اضلاع كوچكترى را بوجود آورده كه براى خروج از تنگناى آن انديشههاى متفاوتى ارائه گرديده است.
آيا مىتوان به خاطر پيشرفت چشمگير غرب در علم و صنعت از دو محور دين كه ميراث گذشته و نيز از واقعيتهاى عينى جامعه خود چشم پوشيد و يكسره به دنبال ترقى و مدرنيزم غرب رفت؟
آيا مىتوان با حفظ تعهد به ميراث دينى به مدرنيته و واقعيتهاى جامعه پشت نمود؟
اگر رعايت واقعيتهاى موجود جامعه راهحلهاى خاص خود را بطلبد آيا مىتوان از راهحلهاى سنتى دين و راهحلهاى پيشرفته غرب الگو گرفت؟
بسيارى از متفكران مسلمان از همان روز نخستين فتح باب غرب به روى شرق اسلامى اين برخورد سه بعدى و تعارض سه خط سير را پيشبينى نمودند كه سرانجام روزى خواهد رسيد كه تعارض بين دين، مدرنيزم غرب و واقعيتهاى عينى جامعه آشكار گردد.
هرچند بسيارى از نظريه پردازان مسلمان تنها به برخورد قديم و جديد يا سنت و مدرنيزم و يا اسلام و پيشرفت غرب فكر مىكردند و در تقاطع اين دو راهحل معقول و مشروع جستوجو مىنمودند لكن بتدريج محور سومى بر آن دو افزوده شد و معادله را سه بعدى و بغرنجتر نمود و آن بعد واقعيتهاى عينى هركدام از جوامع اسلامى بود كه اگر به راه مدرنيزم هم مىافتاد الگوهاى تجدد طلبانه غرب نمىتوانست خواستههاى آن را اشباع و راهحلهاى عينى ارائه دهد.
بنابراين، غرب گرايى نيز به مفهوم مدرنيزم غربى نمىتوانست راهحل نهايى تلقى گردد و اين راه حل عليرغم فريبندگى گاه با واقعيتهاى موجود زمان و جامعه ناسازگار مىنمود. مانند الگوهاى دموكراسى غربى كه نمىتوانست با عواطف، روابط و شرايط موجود برخى از جوامع اسلامى قابل انطباق باشد و اصولاً فقدان بينش سياسى،