فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٩ - بررسى تطبيقى انديشهها
است و نه امروزه مقبولترين گرايش. اما موضوع گرايان نيز در بيان آن «لزوم» همگى بر يك نهج و نسق نرفتهاند. قدر متيقن آن است كه ما ميان مسائل يك علم قرابت و تشابهى مىبينيم كه ميان مسائل يك علم با علوم ديگر قابل تشخيص نيست.
پرسش اصلى موضوع گرايى اين است كه اين قرابت از كجاست. گروهى كه اغلب قدما را در برمىگيرد عقيده داشتهاند كه اين قرابت و تشابه از حقيقت واحد و معينى حكايت مىكند و نشأت مىگيرد كه وراى آن علم و در كانون مسائل آن نهفته است.
چيزى كه مايه پيوند مسائل هر علم با يكديگر است موضوع كانونى و جوهرى آن علم است.
به اين ترتيب هم قرابت مسائل يك علم و هم غرابت هر علم با علم ديگر هر دو ناشى از خصلت موضوعات علوماند. گروه ديگرى از موضوع گرايان، مسأله را از ديد ديگر ديدهاند. ايشان تقارب مسائل علوم را ناشى از فوايد و آثار مشتركى يافتهاند كه بر آنها مترتب مىشود. اين ديدگاه، شكلگيرى علوم ميان رشتهاى (inter disciplinary) را نيز توجيه مىكند و توضيح مىدهد؛ رشتههايى همچون جامعهشناسى سياسى، روان شناسى اجتماعى يا سياسى، مهندسى پزشكى و بيوتكنولوژى.
اينان عقيده دارند كه گروه نخست، اين وحدت معطوف به فايده مشترك را بر شباهت ذاتى و گوهرى مسائل يك علم با يكديگر حمل مىكنند؛ مسأله را وارونه مىبينند و ريشه آن شباهت را به وجود موضوعى واحد در كانون هر علم برمىگردانند.
بوضوح روشن است كه موضوع گرايى نوع نخست، از علمشناسى پيشين قدما برمىخاست و خصلتى ارسطويى داشت، اما موضوع گرايى به معنى دوم را مىتوان در برزخ ميان علمشناسى پيشينى و علمشناسى نوين تعيين كرد.
به نظر مىرسد كه هر نوع موضوع گرايى، چه در سمت راديكال طيف موضوعگرايى و چه در سمت اعتدال آن، ممكن نيست، مگر با ناديده گرفتن نگاه و مؤلفه تاريخى در علمشناسى و فلسفه علم.
خلأ نگاه تاريخى در علمشناسى پيشينى قدما بهرههاى فراوانى را از معرفتشناسى ايشان سلب كرده بود. اين خلأ تنها دامنگير معرفت شناسى پيشينى قدما نبوده است؛ فلسفه اخلاق، فلسفه تاريخ، فلسفه سياست و در نهايت، برآيند همه اين معارف يعنى