فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٨٥ - مبحث دهم آيند١٧٢٨ نظامهاى سياسى در كشورهاى اسلامى
الگوى غربى قانع سازند لكن اين انديشه نه مقبول روشنفكران غربگرا و نه مذهبيون پايبند به روشهاى سنتى بود. براى سنت گرايان دموكراسى، غرب كه مدل كامل دموكراسى محسوب مىشد حتى از نظر عملى هم زير سؤال بود كه نتوانسته براى طرفدارانش بهشت موعود را فراهم آورد و در خود غرب دچار پارادايم شده است.
از ديدگاه روشنفكران غربگرا نيز هر نوع مبناى نظرى و يا روش غير دموكراتيك در نظام سياسى عاملى خنثى كننده دموكراسى محسوب مىشد و به عقيده آنان هر نوع نتيجه نامطلوب در نظام دموكراتيك نشان دهنده وجود يك يا چند عنصر غير دموكراتيك در ساختار آن نظام مىباشد و به اين ترتيب دموكراسى اسلامى به خاطر پاراديمهايى كه از درون با دموكراسى غربى دارد هيچ گاه به نتيجه مطلوب (از ديد حاميان دموكراسى غربى) نخواهد رسيد و نمىتوان به خاطر تناسب اعتقادى و فرهنگى آن با كشورهاى اسلامى، آن را جايگزين دموكراسى غربى به شمار آورد.
١٠. آخرين دليلى كه بر بحران دموكراسى اسلامى در قرن بيستم مىتوان ذكر نمود، اختلاف نظرها در ميزان كمى و كيفى تشابه و تغاير آن با دموكراسى غربى در انديشه متفكران مسلمانى بود كه از دموكراسى اسلامى جانبدارى مىنمودند آنچه كه دموكراسى اسلامى ناميده مىشد از ديدگاه هر متفكر مسلمانى مفهوم خاصى دربرداشت كه با ديد ديگران متفاوت بود و همين استاندارد نبودن محتواى دموكراسى اسلامى عاملى بر سامان نيافتن آن و گرفتار آمدن در چنبره بحران بود كه تاكنون نيز همچنان ادامه يافته است.
مبحث دهم: آينده نظامهاى سياسى در كشورهاى اسلامى
با توجه به بحران دموكراسى در غرب و بحران دموكراسى اسلامى در جهان اسلام، اين سؤال قابل طرح است كه آينده نظامهاى سياسى در جهان اسلام چگونه است؟ بالاخره در قرن بيست و يكم با تمام تجربيات و ميراثى كه جهان اسلام از قرن بيستم با خود همراه خواهد داشت چه تحولاتى قابل پيشبينى است؟