فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٥١ - مبحث دوم مبانى چارچوب كلى
انديشه سياسى انقلاب اسلامى در تفكر امام خمينى (ره) به شمار مىرود.
ترديدى نتوان داشت كه در تجزيه و تحليل رويارويى ما و ديگران و يا جهان اسلام با غرب، رويارويى دو هويت را مىبينم كه هر كدام داراى مسير تاريخى، فرهنگى، اعتقادى و اجتماعى ويژه خود بوده و اين مقدمات دوگانه هويت متفاوتى را ترسيم كرده است. حتى اگر قائل به تباين اين دو هويت تاريخى، فرهنگى و اجتماعى نشويم و قدر مشتركهايى در مقاطع متعدد مشاهده نماييم لكن در كل و در نگاه كلان ما و ديگران كاملاً متمايز و هر كدام ويژگيهاى خود را دارند. و نهايتاً الگوسازى و يگانهنگرى را دچار مشكل اساسى مىنمايد.
حاميان انديشه ضرورت التقاط از تمدن پيشرفته در بستر تعامل و تعاطى تاريخى تمدنها معتقدند كه تمدن باشكوه اسلامى نيز خاستگاهى در تمدن باستان يونان دارد و هم اكنون نيز زنجيره بهم پيوسته تمدن غربى از عناصر تمدن يونان، مايه و حيات گرفته است.
اينان اين نكته را از نظر دور داشتهاند كه نه تمدن اروپا برخاسته از تمدن غرب است و نه تمدن اسلامى ريشه در تمدن يونان باستان دارد. در ميان عوامل مختلف و شرايط گوناگونى كه بستر جريان تاريخى تمدن اسلامى يا تمدن غرب را هموار كرده است يك عامل از صدها عامل به حساب مىآيد. در اين مقايسه تحليلى و دقيق است كه انتساب يك تمدن به تمدن ديگر دچار اختلال و مناقشه جدى مىگردد.
آشنايى غرب با تمدن يونان باستان از طريق تماس با تمدن اسلامى و به بركت فارابىها، ابنسيناها و ابنرشدها، تنها آن يك عامل را بازگو مىكند و يا به سراغ عاملهاى ديگر هم رفت از اين رو است كه نه تمدن اسلامى همه شاخصها و مميزات تمدن يونان باستان را دارد و نه تمدن غرب با آن يكسان است تا همگونى بين تمدن اسلامى و تمدن غرب از آن استنتاج گردد.
جذب عناصر مثبت و پيشرفته از تمدن ديگران براى احياى تمدن خودى آنقدرها هم ساده نيست كه چشم بسته انجام گيرد در اين التقاط، امكان انتقال لايههاى تهنشين شده و زنگارها و گرد و غبارهاى ناشى از تصادم عناصر تمدنساز و بالاخره ويروسها و مواد آلاينده تمدن «ديگران» بر تمدن «ما» سرايت و به تعبير دقيقتر تحميل مىگردد.