فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٦١ - فهم سيال و هرمنوتيك دينى
نخستين اسلام فهم و استنباط گردد. همچنين است ذكر خدا كه امروز نمىتواند در چند قالب لفظى بگنجد و بايد تا حضور در اعماق آفرينش و معرفت شناسى پيش رود و عرصههاى تحقيقات علمى و آزمايشگاهها را مسخر سازد.
در اين نگاه به دين، مقصد اصلى جدايى علم از دين، كه همواره تبيين جهان منهاى فرض خدا انجام مىگيرد و همچنين سياست و حكومت منهاى دين كه دولتهاى سكولار را ببار آورده، ديندارانى هستند كه يا خدا را ذهنى مىنگرند و يا به گونهاى توصيف مىكنند كه با علم ديده نمىشود. اگر خدا هركجا كه حقيقت است وجود دارد پس، از علم جداشدنى نيست و نيز اگر خدا نزد مظلومان و در دست يارىدهندگان مظلومان است و جمع، خود دست خداست پس حكومتى كه يار مظلومان و در دست جمع است بى خدا نيست.
حكومت متكى بر آزادى، عدالت و مساوات براى كسب مصلحت و رضايت مردم حكومت خداست و رضايت خالق در رضامندى مخلوق اوست والّا خدا از هر خدمتى بىنياز است. دين در خدمت به تكامل بشر است، بايد انسانى و بشرى باشد و حركت انسان به سوى خدا كه مورد تأكيد دين است به معنى خدا شدن انسان نيست بلكه به معنى انسانتر و خالصتر شدن اوست.
حكومت دينى در خدمت انسانهاست نه حاكم بر آنها، حكومت دينى كار خدا را انجام مىدهد نه خدايى، كار خدا تعميم نعمت بر همه خلايق است چه مؤمن و چه كافر، خدا انسان را آزاد و مختار نموده و برابرى و عدالت را شامل حال همگان كرده است.
چنين حكومتى نمىتواند دموكراتيك نباشد.
براساس اين نظريه، شريعت و احكام فقهى مىتواند، همه مسائل ساختارى و وظايف دولت و حقوق مردم را مشخص سازد لكن نه شريعتى كه در عصر نزول بوده بلكه فهم جديدى از آن به گونهاى كه شرايط و مقتضيات زمان مىطلبد.
در اينجا صحبت از تطبيق شريعت به دموكراسى كه نتيجه فرايند عقلانيت و تاريخمندى انسان معاصر است در ميان نيست، واقعيت اين است كه اين فهم مسلمان معاصر از شريعت است كه دموكراسى را عين شريعت مىنمايد.
تبعيضهايى كه در متون شريعت و نصوص كتاب و سنت ديده مىشود مقتضاى