فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٩٩ - انديشه ميانهرو
چهارم با كتاب جواهرالكلام دوره فقه قرن سيزدهم ميزان بسط در فقه را نشان مىدهد. اين تفاوت فاحش تنها در حجم هشت جلدى المبسوط و چهل و سه جلدى جواهرالكلام نيست بلكه عمده تحول اساسى در كيفيت برخورد با مسائل زمان صورت گرفته است.
انديشه ميانهرو
دسته سوم:
كسانى هستند كه عليرغم پايبندى به نصوص دينى تنها در مسائل اجرايى و «مالا نص فيه» به مدرنيزم رو كردهاند و در حقيقت راه ميانه را گرفته و بين تعبد به شريعت ماندگار اسلام و مدرنيزم به طور روشمند آشتى داده و هر دو را پذيرفتهاند. در اين ديدگاه تفاوت قديم و جديد و يا ثابت و متغير در دو محور خلاصه مىشود:
محور اول شيوههاى اجرايى نصوص دينى است كه قديم مردود و بجاى آنها جديد پذيرفته مىشود و هر زمان به تناسب پيشرفتهاى عصر، راه جديد در مورد شيوههاى اجرايى انتخاب مىگردد.
محور دوم «مالا نص فيه» و قلمرو آزاد و خلأهاى دينى است كه اسلام در آن زمينهها ديدگاه خاص الزامآور ندارد و در اين قلمرو مىتوان به تناسب زمان نه تنها شيوههاى جديد اجرايى برگزيد بلكه نظرهاى نو و راههاى جديدى در چارچوب قوانين مدرن و راه و رسم پيشرفته انتخاب نمود. به عنوان مثال مفهوم دولت، ساختار حكومت، تفكيك قوا، شيوههاى نوين مديريت، انفورماتيك، نظام پارلمانى، انتخابات، احزاب و برنامههاى توسعه سياسى، اقتصادى، اجتماعى از اين قبيل به شمار مىآيند.
در ميان اين دسته، كسانى چون علامه طباطبايى (ره) ديده مىشود كه حوزه مدرنيزم را در دين و شريعت فراتر از دو مقوله و دو قلمرو فوق الذكر مطرح مىنمايند.
علامهطباطبايى (ره) با طرح مسأله احكام متغير در حقيقت مدرنيزم را به درون شريعت برده و تحت عنوان ثابت از درون متغير امكان تبدل و تغيير احكام اوليه به احكام ثانويه را به عنوان راهى براى انطباق شريعت ثابت با پديدهها و شرايط متغير زمان مورد تأكيد قرار داده است.
به اعتقاد علامه طباطبايى (ره) احكام ثابت و اوليه اسلام در برخورد با شرايط حاكم در هر زمان هنگامى كه دچار حرج، ضرر، تزاحم، مخالفت با نظم و مصلحت عمومى