فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٩٣ - مهمترين مسأله ابنتيميه
مصر در عصر وى در معرض تهاجم ايلخانان مغول بوده كه اين بار در رأس آنان يك ايلخان شيعه مذهب قرار داشت كه مورد حمايت فقيه و كلامى نامداراى چون علامه حلى بوده است.
ميزان تأثير اين عامل را در شخصيت فكرى ابن تيميه مىتوان از كتاب منهاجالسنه وى كه در پاسخ كتاب منهاجالكرامه علامه حلى نگاشته است به وضوح بدست آورد.
ابن تيميه بيش از آنكه با منطق و دليل به جدال با مطالب و ادله كتاب منهاجالكرامه بپردازد به اتهامات و تعبيرات زشتى چون كفر، زندقه، حماقت، جهالت و بىدينى در مورد شيعه رو آورده كه سطر به سطر در كتاب چهار جلدى وى منعكس گرديده است.
زشتگويى وى كه شامل مؤلف دانشمند و محقق منهاجالكرامه نيز شده به حدى است كه در سراسر كتاب، سيمايى از تعصب جنونآميزى را ترسيم نموده است.
او از قلم نه به عنوان حربه منطق و دليل بلكه همچون سلاح برنده و ويرانگرى كه در جنگ با دشمن خطرناكى كه مذهب و معتقدات او را تهديد مىكند استفاده كرده است.
در اين كارزار غير منطقى حتى بسيارى از معتقدات اهل سنت نيز از گزند سلاح كور وى مصون از تعرض نمانده است و او همچون جنگجوى مهاجم و ويرانگرى كه بر سر راه خود شهرها را به آتش مىكشد و انسانها را به خاك و خون مىكشاند، چشم از حق و باطل برگرفته و به هر چيز كه مىتواند براى دشمن فرضى وى مفيد باشد مىتازد و با تطبيق آيات كفر و نفاق و عذاب بر حال و مقال مخالفان و نسبت جهالت و حماقت و از اين قماش زشتگويىها به اين و آن حتى حريم مرقد مطهر پيامبر گرامى اسلام (ص) را گرامى نداشته و زيارت آن را از تيغ كفر و شرك و جهل و حماقت مىگذراند و براى اينكه راه تأويل را به روى همه مخالفان خود ببندد ناگزير خود در دام مسائلى چون رؤيت خدا و حضور خدا در عرش كه از متشابهات قابل تأويل قرآن است مىافتد.
چنانكه ديديم نيش قلم و زشتگويىهاى ابن تيميه، سرانجام به جاى آنكه شيعه، عرفا و صوفيه را برانگيزد، فقهاى مذاهب سهگانه اهل سنت را بر عليه وى برانگيخت و ابن تيميه نه به حكم قاضى شيعه مذهب يا صوفى، چندين بار به زندان و اسارت كشيده شد بلكه به حكم قاضى مالكىمذهب، به چنين سرنوشتى دچار گرديد.
گرچه تكفيرها و زشتگويىهاى ابن تيميه، آنچنان تار و پود آثار بازمانده از وى را