فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٠٤ - انديشه سياسى در آثار ابنتيميه
نهى از منكر باقى خواهد ماند كه بيشتر به مسائل خصوصى افراد مربوط مىگردد و اين نوع برداشت مستلزم جانبدارى كلى از نظام ظلم يا ظلم سازمان يافته مىباشد تا محكوم نمودن ظلم كه سياستى شناخته شده در قرآن و سنت است.
افزون بر اين، اصولاً سكوت در برابر زمامداران ظالم كه همواره قدرت و سلطه خود را با خونريزى و فتنه حفظ مىكنند به معنى چشم پوشى از عدالت و حق اين دو عنصر اصلى اسلام و دو هدف والاى بعثت انبيا مىباشد و چشم پوشى از اين دو به معنى به فراموشى سپردن نيمى از تعاليم و رسالت اسلام و در واقع همان بخش دنيايى دين مقدس و جامع اسلام تلقى مىگردد. اين سخن كجا و برداشت ابن تيميه كجا، كه تصريح مىكند: «به ما اجازه داده نشده حقمان را با برخورد مسلحانه بگيريم چنانكه اجازه داده نشده از اطاعت امراى ظالم كه حق آنهاست سرپيچى نماييم.» [١]
ب - دسته ديگر از احاديث كه صريحاً اقدام مسلحانه در برابر امراى ظالم را منع نموده است مانند روايت ابن عباس از پيامبر (ص) كه فرمود: «من رأى من امير شيئاً فليصبر عليه فانه من فارق الجماعه شبرأ فمات مات ميته». [٢]
در روايت ديگر چنين آمده: «تسمع و تطيع للامير و ان خرب ظهرك و اخذ مالك فاسمع واطع». [٣]
ابن تيميه در تفسير اين دو حديث مىنويسد: «مفهوم اين احاديث آن است كه در برابر فرمانرواى ظالم بايد اطاعت نمود هرچند كه او ظلم نمايد و اين در حقيقت نهى صريح از خروج بر والى ظالم و قيام بر عليه فرمانرواى ستمكار مىباشد.» [٤]
مغالطهاى كه ابن تيميه دانسته يا ندانسته به دام آن افتاده اين است كه اين روايات در مورد اولوا الامر و امامانى است كه در جاى ديگر امر به پيروى از آنها شده و به عنوان «امام مفترض الطاعه» معرفى شدهاند كه با اين پيش فرض هرگاه كسى به تصور و زعم خود لغزش و ارتكاب به خلافى از آنها مشاهده نمايد بايد در برابر نص خود را تخطئه نمايد و امر خدا و رسول خدا را در اطاعت از آن امامان به تصور و زعم خويش مبنى بر خطاى آنها ترجيح دهد. مشابه آنچه كه در مورد خوارج در برابر امام على (ع) اتفاق افتاد و آنها عليرغم تأكيد پيامبر (ص) مبنى بر حق بودن على (ع) و لزوم اطاعت از وى به زعم
[١] . رك: ابن تيميه، پيشين.
[٢] . همان.
[٣] . همان.
[٤] . همان.