فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٠٧ - مبحث پنجم ناسيوناليزم ايرانى
عكسالعملهاى سياسى ناشى از بدرفتارى خلفا با غير عرب اختصاص به ايرانيان نداشته است. قيام تركان سلجوقى، فاطميان و سادات حسنى در مراكز مختلف قلمرو حكومت عباسى بدون صبغه ناسيوناليستى گواه بازتاب طبيعى عملكرد خلفا در تاريخ اسلام مىباشد.
هيچكدام از دولتهاى ايرانى كه همزمان با خلافت عباسى و سلسله عثمانى در ايران به قدرت و حاكميت رسيدند، داراى هويت ايرانى به مفهوم جديد ناسيوناليزم نبودند، همه آنها داعيه حكومت براساس شريعت اسلام داشتند.
طاهريان و آلبويه و ديگران كه استقلال سياسى كاملى داشتند هرگز بر آن نشدند كه آيين زردشت را احيا نمايند. و حتى بسيارى از آنان به زبان فارسى تكلم نمىنمودند و يا زبان فارسى زبان مادرى آنان نبود.
بزرگترين تبار از دولتهاى ايرانى صفويه و قاجاريه بودند كه زبان مادريشان فارسى نبود لكن عنصر زبان فارسى هيچگاه چه در دوران حاكميت مسلمانان عرب و چه در عصر حاكمان ترك زبان از افق دولت افول نكرد و همچنان در فراز و نشيبها و حتى بحرانهاى تاريخ بجاى ماند و اين نوع ماندگارى را نمىتوان با انديشه ناسيوناليزم تفسير و توجيه نمود.
مغولها نيز عليرغم خشونت، بىرحمى و بىفرهنگى نتوانستند اين ريشه ادبى و فرهنگى را بخشكانند. پايدارى زبان فارسى تنها در برابر حكام عرب نبود بلكه در برابر دولتهاى ايرانى كه با زبانى غير از زبان فارسى دمساز بودند نيز معجزآسا بود؛ لذا نياز به تحليل و بررسى علمى و ادبى دارد تا سياسى و اجتماعى.
بىگمان نفوذ و تأثير دولتهاى ايرانى در شعور فرهنگى و ادبى ايران بيش از حكام عرب زبان بود در حالى كه تأثير لغت عرب در ادبيات فارسى با تأثير اندك و ناچيزى كه زبان فارسى در برابر زبان تركى كه زبان حاكم و زبان قدرت حاكمان بر ايران بوده قابل مقايسه نيست. افزون بر اين اصولاً مدت زمان استيلاى دولتهاى ايرانى بر اين سرزمين بيش از حكومت حاكمان عرب بر ايران بوده است. با وجود همه اين نكات بايد توجه داشت كه زبان فارسى هيچگاه زبان اختصاصى ايران زمين نبوده است و قلمرو جغرافيايى آن مانند جغرافياى انسانى آن در حال گسترش بوده است. شبه جزيره هند و