فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٠٥ - مبحث پنجم ناسيوناليزم ايرانى
دانستهاند [١] و از اين رهگذر تشيع را به انديشه ناسيوناليزم ايرانى ارتباط دادهاند. [٢]
اينان هيچگونه توضيحى در مورد انبوه ايرانيان سنى مذهب از شيراز، طبرستان، خراسان، نيشابور، كاشان، رى و قزوين كه از سران فقها، مفسران، مورخان، محدثان، متكلمان و ادباى اهل سنت به شمار مىآيند ارائه نمىدهند و در مورد اقوام و ملل شيعه غير ايرانى كه خود عامل تشيع ايران بودهاند سخنى به ميان نمىآورند و در يك برداشت عقلانى در سطح يك عقيده كلان به تشابهى مبهم و صورى بسنده مىكنند كه همان تشابه شكلى بين «فره ايزدى شاهان»، «عصمت» و «ولايت امامان» قابل ترديد و انكار مىباشد.
ديگر تحليلهاى اينان در مورد اعتقاد به «تبرى» در تشيع و استناد آن به بدرفتارى خليفه دوم نسبت به ايرانيان (موالى) به همان اندازه بىاساس است كه تحليل اعتقاد به «تولى» شيعه و استناد آن به ازدواج امام حسين (ع) با يك دختر ايرانى تخيلى مىباشد.
٣. سقوط خلافت عباسى : برخى از مورخان، سقوط خلافت عباسى به دست مغولان را معلول نهضت ناسيوناليزم ايرانى دانستهاند كه توسط يك دانشمند ايرانى طراحى و به مرحله اجرا گذارده شد. بنابراين روايت هولاكو خان در سال (٦٥٦ ه. ق) به تشويق وزير دانشمند خود خواجه نصيرالدين طوسى به قصد برافكندن خلافت عربى به بغداد حمله برد و در جريان يك خونريزى كم سابقه خليفه عباسى را عزل و سپس به قتل رسانيد.
در اين روايت تاريخى پاى وزير شيعه مذهب خليفه عباسى نيز به ميان كشيده مىشود و نوعى تبانى پنهانى بين دو شخصيت نفوذى شيعه كه دربار مغول و عباسى را همزمان در دست داشتهاند ترسيم و در نتيجه انقراض خلافت عباسى به نهضت ملىگرايانه ايرانيان نسبت داده مىشود. در حالى كه ابن علقمه وزير مستعصم عباسى نه
[١] . همان، ص ١٤٢ و ١٩٥.
[٢] . برداشتهاى مستشرقان در اين زمينه كاملاً متفاوت است، مثلاً سرتوماس ارتوله در كتاب گسترش اسلام، عكس اين نظريه را اثبات مىكند و خود آقاى براون در جاهاى مختلف از كتاب خود از جمله در ص ٢٩٧، ج ١، بر خلاف نظريه قبلى كه در متن آمده، اعتراف مىنمايد.