فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٩٥ - اسلام پيشرو
نظريهپردازى جديد از سوى ديگر تعارض ديده مىشود و نه تنها آنچه كه با دين مخالف است مردود شمرده مىشود اصولاً هرآنچه كه در دين سابقه ندارد و از غير دين نشأت گرفته نامطلوب و نامقبول تلقى مىگردد.
اين مبنا در حقيقت قرائت خاصى از تعريف بدعت در اسلام است كه براساس نصوص قرآنى و سنت نبوى (ص) مردود به شمار مىآيد. اسلام همان است كه نسل اول (صحابه) از آن برداشت مىنموده و هر عمل و فكرى كه مخالف آن و يا نشأت گرفته از آن نباشد از حوزه انديشه دينى بيرون است و وارد نمودن اين نوع مقولهها در درون انديشه دينى و به نام دين موجب تحريف دين و حتى به انجام رساندن آنها مايه گمراهى و ضلالت مىباشد.
در اين تفكر در حقيقت آنچه كه در درون اسلام بالفعل ديده نمىشود، نهادينه شده و به طور مطلق نفى مىگردد «الكفر ملة واحده» و در فكر و عمل از آن اجتناب و تيرى مىشود.
اسلام پيشرو
دسته دوم:
مدرنيستهايى هستند كه نوسازى و نوانديشى را نه تنها مخالف اسلام نمىانگارند بلكه آن را از هر ضرورتى حياتىتر و لازمتر مىشمارند.
گروه اول از اين دسته اسلام را در چارچوب تعاليمى چند در زمينه اخلاق و عبادات محصور دانسته و دنياگرايى را خارج از تعاليم اسلام و محول به انسان شمردهاند و پيشگامان اين انديشه كه از آن جمله مىتوان على عبدالرزاق، مصطفى كمال، سيد احمدخان و تقىزاده را نام برد كه معتقد بودند بايد راه نوين غرب را به عنوان شيوه زندگى جديد پذيرفت و در فكر و عمل تابع قافله تمدن اروپا شد كه راه سعادت مسلمان امروز را ترسيم مىكند.
گروه دوم اين دسته مدرنيستهاى جديد اسلامى هستند كه نصوص قرآن و سنت را در چارچوب تاريخ و وابسته به زمان صدور آن قبول دارند و مفاد آن دو را براى شرايط خاص نسل اول اسلام معتبر و قابل اجرا مىدانند و قرائت جديد اسلام را ناشى از گفتمان جديد هر نظريه پرداز با متون و نصوص اسلامى مىانگارند كه به مقتضاى