فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٩٣ - مبحث اول مدرنيزم به عنوان انديشه سياسى اسلام
بىسوادى، عادت به تمركز قدرت و دهها پايبنديهاى حاكم بر جامعه كه بيش از آنكه از اسلام جامعه ناشى گردد از شرايط اجتماعى برمىخاست مانع از آن بود كه الگوهاى غربى با تجربه طولانى و زمينههاى شكل گرفته در اين تجربه قابل اجرا باشد. حتى اجراى چنين الگوهايى مىتوانست در شرايط برخى از اين جوامع اسلامى نتايج معكوسى نيز به بار آورد و منشأ شكلگيرى حكومتها و قدرتهاى سلطهجو با حداكثر فشار بر مردم گردد و نهايتاً جامعه آزاديهاى نسبى گذشته را نيز در چنين رژيمهاى اقتدارگرايى كه با استفاده از دموكراسى غير واقعى و از طريق آراء خود مردم ناآگاه بوجود آمده از دست بدهد.
آنها كه راهحلهاى مثبت، سازگار و خوشبينانه را دنبال مىكردند در اين انديشه بودند كه با حفظ و پاسدارى از سنت ارزشمند و ميراث گرانقدر اسلام تا چه اندازه مىتوان به درون مدرنيزم غرب نقب زد و تا چه ميزان از آن را پذيرفت؟ و نيز آنها كه دل به پيشرفت غرب داده و از مدرنيته، بت آرمانى براى خود ساخته بودند و عليرغم اينكه نمىتوانستند دل از آن بركنند در اين انديشه بودند كه با همراهى قافله تجدد تا چه اندازه مىتوان متدين بود و به اسلام وفادار ماند؟
آنها نيز كه به جامعه و واقعيتهاى موجود آن مىانديشيدند و خود را فرزند زمان مىپنداشتند از يك طرف بر سر دو راه دين و واقعيتها و از سوى ديگر بر سر دو راه مدرنيزم و واقعيتها از راه بازمانده بودند؟
هركدام از اين سه گروه خود را در محاصره مثلثى مىيافتند كه از آن گريزى ندارند.
در اين چالش تاريخى برخى يكسره به شريعت وفادار ماندند و از مدرنيزم و واقعيتها چشم پوشيدند و راه آينده را با چراغ گذشته جستوجو نمودند.
جمعى نيز دل از معشوق نبريدند و همراهى با قافله پيشرفته غرب را بر ميراث گذشته و مقتضيات جامعه و زمانشان ترجيح دادند و مدرنيزم را بىچون و چرا راه وصول به كاميابى دانستند.
در اين ميان عدهاى هم به جامعه و زمان خود نگريستند و دل از گذشته و الگوهاى مدرنيزم غرب بركندند و راه ويژه جوامع نوبنياد خويش را جستوجو نمودند.
گروه چهارمى نيز پديد آمدند كه آن سه را قابل جمع شمردند و از دل هركدام نقبى به