فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٩٦ - اسلام پيشرو
شرايط جديد معرفت نوى را مىآفريند و راه جديدى را پيش روى مسلمان معاصر باز مىكند.
نظريهپردازان اين نوع مدرنيزم اسلامى با استفاده از روش هرمنوتيك دينى، نصوص اسلامى را در حد يك متن زبانى و تاريخمند مورد مطالعه و بررسى قرار مىدهند و امكان بهرهمندى از نصوص دينى را در گفتمان روشمند در هر زمان با آن نصوص منحصر مىشمارند و بجاى دين از معرفت دينى به عنوان راهنماى عمل در زندگى نوين ياد مىكنند و گفتمان دينى را نوعى ديالكتيك و برخاسته از مثلث نصوص - شرايط زمان - ذهنيت نظريهپرداز مىدانند.
در اين گفتمان دينى است كه معلوم مىگردد كدام يك از عناصر دين و مفاهيم نصوص قابل تسرى به زمانهاى آينده بويژه شرايط روز است و كدام غير قابل توسعه و منحصر به عصر نزول مىباشد و مفاهيم قابل تسرى و ماندگار نيز در چه قالب و كدام معنى و تفسير مىتواند براى زمان نظريه پرداز مفيد و كارساز باشد.
مدرنيستهاى هرمنوتيك مسلمان مانند محمد اركون در فرانسه و نصر حامد در مصر، نصوص قرآنى را به سه بخش تاريخمند جامد، نصوص قابل تأويل و نصوص پايدار و دايم تقسيم مىكنند كه از اين ميان، تنها بخش سوم از نصوص هستند كه در گفتمان دينى كارساز براى تولد معرفت دينى جديد مىباشد.
اين گروه نيز در نهايت به همان نتيجه رسيدهاند كه گروه اول رسيده بودند. هر دو گروه اسلام واقعى را در چارچوبى محدود و كوچك و غير قابل تسرى به دنيامدارى زمان خود پنداشتهاند با اين تفاوت كه گروه اول دنيامدارى را از غرب به طور دربست پذيرفتهاند و گروه دوم تحت عنوان گفتمان دينى و معرفت جديد حاصل از ديالكتيك بين نصوص قديم و شرايط جديد به دنياى جديد راه يافتهاند.
هر دو گروه به دليل نوعى وابستگى به گذشته عليرغم تفاوتى كه در اين وابستگى بين ديدگاه دو گروه وجود دارد نمىتوانند پايبند به مدرنيزم به مفهوم جديد آن باشند چرا كه مدرنيزم در مفهوم غربى كاملاً جدا از سنت گرايى و پايبندى به گذشته است و مدرنيته نفى هر نوع گمان به استمرار گذشته و سنت را همراه دارد و بدون گسستن مطلق از باورها و سنتهاى گذشته تحقق ناپذير مىباشد.