فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢١٥ - تجدد طلبى اجتهادى و ورطههاى آن
مبحث پنجم: شكست تئورى خلافت
شكست تئورى خلافت از ديدگاه متفكران جديد اهل سنت و بحران مشروعيت خلافت در ديد فقهى آنان تنها به خاطر مفاسدى نبود كه با پوشش قداست خلافت به وقوع مىپيوست و براى هيچ فقيهى توجيه فقهى آن امكان پذير نبود. بلكه اين شكست و بحران، بيشتر از آنجا ناشى مىشد كه همان خلافتى كه روزى عامل وحدت و عزت جهان اسلام به شمار مىرفت بتدريج به عامل تفرقه و علت بىسامانى امور مسلمانان تبديل گشته بود و خلافت نه تنها نمىتوانست همه ملتهاى مسلمان را در هند، ايران و آسياى ميانه بر گِرد يك محور جمع نمايد، بسيارى از ملتهاى استقلالطلب در حال گريز از مركز در صدد كسب استقلال و تشكل جديد بودند و حتى كشورهايى چون مصر حاضر شدند، رهايى از خلافت عثمانى را به قيمت تحت الحمايگى انگلستان به دست آوردند.
بايد اعتراف كرد كه ترسيم منحنى نوگرايى اجتهادى در تاريخ فقه چه در مذاهب اهل سنت و چه در فقه شيعه كار آسانى نيست و عليرغم پويايى و تجدد طلبى كه از لحاظ نظرى، عنصر غير قابل تفكيك از اجتهاد است در عمل همواره گودالهاى عميق و هولناكى در برابر اين حركت وجود داشته كه احياناً فقه را از تحرك بازداشته و يا از سرعت آن كاسته است.
تجدد طلبى اجتهادى و ورطههاى آن
تجددخواهى و نوآورى اجتهادى عليرغم پيشرفتهايى كه در حوزه فقاهت از بعد نظرى و عملى به همراه داشته از آسيب پذيرى و سقوط در ورطههاى هولناك التقاط نيز در امان نمانده است. اوج مدرنيزم در حوزه فقه اجتهادى را مىتوان در رخدادهاى قرنهاى نوزدهم و بيستم جهان اسلام در اشكال منفى آن مطالعه نمود.
در حوزه فقه اهل سنت ورطه سوسياليزم، دامنگير تجددخواهى متفكران طالب اجتهاد جديد گرديد و نيز بسيارى از آنان را به پذيرفتن دموكراسى غربى با تمامى مبانى، اصول و ابزار آن كشانيد و در حوزه فقه شيعه نيز جنبشهاى آزاديخواهى افراطى و