فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٧٦ - مبحث هشتم دموكراسى اسلامى
مبحث هشتم: دموكراسى اسلامى
نظريه دموكراسى اسلامى اختصاص به معتقدان به جمع بين دموكراسى غرب و اسلام ندارد برخى از منكران دموكراسى غرب كه به تعارض آن با اسلام سخت اصرار مىورزند نيز از نوعى سياست و حكومت دينى سخن گفتهاند كه در حقيقت تصويرى از نوع ديگرى از دموكراسى ويژه اسلام را ارائه مىدهد. دموكراسى اسلامى را حتى مىتوان با صرفنظر از مطابقت يا عدم مطابقت دموكراسى غرب با اسلام مطرح نمود.
نظريهپردازى در مورد دموكراسى اسلامى همانند دموكراسى به مفهوم كمونيزم است كه رهبران ماركسيست در طرح آن در برابر دموكراسى غربى سخت اصرار مىورزيدند. در جريان جنگ سرد كه معمولاً غرب، نظامهاى ماركسيستى را به توتاليتر و ديكتاتورى پرولتاريا متهم و اين نظامها را غير دموكراتيك مىخواند تبليغات گسترده در جهان شرق و قطب مخالف، نوع ديگرى از دموكراسى را طرح و مورد حمايت قرار داد كه بيشتر جامعه شناسانه و اقتصادى بود تا سياسى.
لنين، معتقد بود بهترين و واقعىترين دموكراسى آن است كه همه مردم به طور مساوى از مشاركت اقتصادى بهرهمند گردند و توزيع ثروت عادلانه در جامعه انجام پذيرد. در دموكراسى غرب تأكيد بر آزاديهاى سياسى و مشاركت سياسى مردم و توزيع عادلانه قدرت سياسى بود در حالى كه لنين بر آزادى به مفهوم اقتصادى و مشاركت به معنى توزيع عادلانه ثروت اصرار مىورزيد.
هر دو نوع دموكراسى بر مردم سالارى تكيه مىنمود لكن با اين تفاوت كه نوع غربى، مردم سالارى را در آزاديها و توسعه سياسى تفسير مىكرد و نوع ماركسيستى آن مردم سالارى را در قالب مفهوم اجتماعى و اقتصادى ارائه مىداد. گرچه دموكراسى به مفهوم ماركسيستى با فروپاشى اتحاد جماهير شوروى سابق باتجربه تلخ ناكامى مواجه گرديد لكن دموكراسى غربى نيز كه روزى رؤياى سده هجدهم و روزى كاميابى سده نوزدهم و نيز قرن بيستم محسوب مىشد، اينك در قرن بيستم و يكم با مشكلات جدى فراوانى روبرو است كه حداقل، تعداد فراوانى از متفكران طرفدار خود را از دست داده و اكنون از دموكراسى بيش از يك شعار باقى نمانده است.