فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٧٤ - مبحث هفتم تشابه و تفاوت
انديشه سياسى اسلام در پيش گيرند.
حتى گروه اول كه به ظاهر سراپاى دموكراسى غرب را پذيرا شدند مانند: رفاعه طهطاوى (١٨٠١-١٨٧٣) در مصر و خيرالدين تونسى (١٨٦٠) در تونس با سروجان به انديشه دموكراسى دل سپردند و انديشه غرب را به طور نهادينه در قانون اساسى مصر و تونس و ساير كشورهاى اسلامى گنجانيدند، جانب احتياط را از كف نداده و به گونهاى هرچند ضعيف و فاقد ضمانت اجرا، لزوم انطباق نهادهاى دموكراسى را با شريعت اسلام در متون قوانين اساسى خود پيشبينى نمودند.
قابل ترديد نيست كه انديشه سياسى غرب در ايجاد نوعى تساهل و تسامح در برخورد متفكران مسلمان با جهان نو و پيشرفتهاى آن تأثير بسزايى داشته است لكن نبايد فراموش كرد كه اين تأثير حتى در مسيحيت نيز محسوس بوده و خود يكى از عوامل مؤثر گسترش مذهب پروتستان كه بيشتر از كاتوليك به تسامح دينى تأكيد داشت محسوب گرديده است.
پذيرش دموكراسى از طرف اكثر متفكران مسلمان همراه با اعمال نظر و نقد و تحليل بوده و همواره با نوعى بررسى تطبيقى با موازين اسلامى توأم بوده است و در مواردى كه مطلق گونه از دموكراسى دفاع شده معمولاً در برابر كسانى بوده كه اسلام را مخالف دموكراسى معرفى مىكردهاند.
به عنوان مثال سيد جمال الدين اسدآبادى در سال (١٩٨٣) يعنى دوازده سال پيش از فوتش، مقالات تندى در زمينه دفاع از دموكراسى نوشت. او در واقع به گفتار نويسندهاى به نام «رينان» كه اسلام را مخالف علم و دموكراسى معرفى مىنمود پاسخ مىداد وى حتى پيشنهاد مىكرد كه اسلام معاصر مانند مسيحيت تحريف شده احتياج به اصلاح دارد و با وجود اين، سيد جمال، همواره با تفكيك دين و سياست و نيز جدايى دين و علم مبارزه مىنمود و با دو جبهه درگير بود. نخست: با آنها كه اسلام را بهانه نفى علم و دموكراسى قرار داده بودند و دوم: آنها كه يك سره اسلام را نفى نموده و علم و دموكراسى را مىپرستيدند.
شيخ محمد عبده و رشيد رضا و كواكبى نيز در مقام جمع بين شريعت اسلامى و دادههاى جديد علم و تمدن و سامان دادن بين آن دو تلاش بسيار كردند اما هرگز اصالت