فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٩٠ - ناسيوناليزم عربى در تحليل سياسى
تركى را كه زبان حاكم بود پذيرا نشدند و اين تجربه تاريخى نشان مىدهد كه قدرت حاكم نيز به تنهايى قادر به «استعراب» يا «استتراك» نيست و بايد در اين ميان به غناى زبان عربى و فرهنگ ناشى از آن نيز توجه داشت كه عامل اصلى اين غناى علمى و فرهنگى نيز چيزى جز اسلام نبوده است.
ناسيوناليزم عربى در تحليل سياسى
بسيارى از منتقدان ناسيوناليزم عربى برآنند كه پديده فكرى ناسيوناليزم در جهان عرب نوعى فرار از واقعيتهاى عينى معاصر و در نتيجه فرار از مسؤوليتها را همراه دارد. امروزه تنها مشكل فلسطين نيست كه عربى كردن آن بر دشوارى اين معضل سياسى جهان اسلام افزوده است اصولاً هيچكدام از گرهها، مشكلات و بحرانهاى اقتصادى، سياسى و فرهنگى جهان اسلام و حتى جهان عرب با انديشه و راهحلهاى ناسيوناليستى مفتوح نگرديده است و گاه بر معضلات نيز افزوده است.
براى كسانى كه اصالت اسلام را در فرايند تاريخى روابط اسلام با فرهنگها و زبانها و هويتهاى مختلف ملى پذيرفتهاند، ناسيوناليزم عربى اگر روزى زمينهساز استقلال كشورهاى عربى بود و روزى هم مىتواند زمينهساز وحدت جهان عرب باشد؛ چرا اين انديشه و بينش مانند روزهاى نخستين طلوع اسلام از دامن عرب نبايد مقبول گردد كه امروز نيز اسلام همان رسالت نخستين خود را ايفا نمايد و ملت عرب همان مسؤوليتهايى را كه در عصر نخستين انتشار اسلام برعهده گرفته بود بدوش نكشد؟ نبايد فراموش كرد كه اكثريت قوم عرب مسلمانند ولى اكثريت مسلمانان غيرعرب مىباشند.
در شرايطى كه ملل عرب زبان بخش كوچكى از جهان اسلام را تشكيل مىدهد چرا نبايد از اين نيروى عظيم اسلامى در حل مشكلات بين المللى جهان اسلام و جهان عرب بهرهبردارى صحيح انجام نگيرد. آيا ناسيوناليزم عرب مانع بزرگ در اين راه به حساب نمىآيد و ناسيوناليزمهاى ديگرى را در جهان اسلام براى مقابله با آن برنمىانگيزد؟
متفكران و روشنفكران عرب با زبانهاى بيگانهاى چون انگليسى، فرانسوى، آلمانى و روسى آشنا مىشوند لكن رغبتى به آشنايى با زبانهاى مالايايى، تركى، اردو و فارسى نشان نمىدهند. قدرت عظيم ناشى از بينش و بيدارى سياسى گستردهاى كه در سراسر