فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٨٩ - اسلام به عنوان يك ايدئولوژى فراتر از زبان
اسلام در اقليت قرارداد آنهايى نبودند كه تنها قرآن مىخواندند و با اذكار عبادى به زبان عرب آشنا بودند بلكه كسانى بودند كه زبان مادرى را بتدريج از دست داده و به زبان عربى تكلم مىنمودند و آداب و رسوم فرهنگ عرب را پذيرفته بودند.
عامل بوجود آمدن اين پديده تاريخى را نمىتوان اسلام به عنوان يك دين دانست بلكه قدرت سياسى حاكم و حكومت عرب بود كه در بخشى از قلمروهاى خود چنين حالتى را بوجود آورد. اگر پديده استعراب ناشى از طبيعت اسلام بود مىبايست همه اقوام و ملل مسلمان چنين مىشدند در حالى كه هركجا عربها حاكم شدند «استعراب» آغاز گرديد.
تصور رابطه ديالكتيكى بين فرهنگ اسلام و فرهنگ عربى و تولد «استعراب» از اين رابطه ديالكتيكى چنانكه برخى از ناسيوناليستهاى عرب برآنند با واقعيات تاريخى سازگار نيست. در اين رابطه كافى است انبوه اقوام و ملل «مستعرب» غير مسلمان را در نظر بگيريم كه «استعراب» را پذيرفته و يا بر آنها تحميل شده در حالى كه اسلام را پذيرا نشدهاند.
برخى از ناسيوناليستهاى عرب براى فرار از اين اشكال تاريخى ناگزير از ترسيم عاملى ديگر به جز اسلام و حكومت عرب شدهاند و از تمدنى برآمده از اسلام و هويت عربى سخن به ميان آوردهاند و آن را عامل پيدايش اقوام و ملل «مستعرب» دانستهاند و بدين وسيله وجود مستعربان غير مسلمان را توجيه نمودهاند كه اينان تمدن اسلامى و عربى را پذيرفتهاند و لكن دين بومى خود را بر اسلام ترجيح دادهاند.
بىگمان پذيرش تمدن اسلامى عربى بدون قبول ايدئولوژى آن يعنى اسلام توسط اقوام و ملل «مستعرب» غيرمسلمان به طور منطقى معقول مىباشد لكن بحث در اين نكته است كه اين مستعربان چرا از ميان دو عنصر تمدن تركيبى فقط عنصر زبان عرب را پذيرفتهاند و عنصر ديگر يعنى اسلام را پذيرا نشدهاند؟ آيا اسلام خود عامل اين حالت بوده است يا حكومتها و قدرتهاى عربى كه از تبعه غير عرب خود به همين ميزان مقهوريت بسنده مىنمودهاند؟
هرچند در ادامه اين بحث با مشكل دوران خلافت عثمانيها مواجه مىشويم كه با وجود اعمال قدرت خشن گونه خلفاى عثمانى هرگز ملتهاى تحت اين امپراطورى، زبان