فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٠١ - مبحث پنجم ناسيوناليزم ايرانى
دو نوع جنبش ناسيوناليست ايرانى در مقابله با اسلام حاكم ياد مىكنند كه از احساس ملى پنهانى ايرانيان در جبران شكست در برابر اسلام عرب نشأت مىگرفته است.
برخى ديگر از كنارهگيرى ايران از انديشه وحدت اسلامى كه در امپراطورى عثمانى شكل گرفته بود توسط صفويه به عنوان يك جنبش ناسيوناليستى ايرانى سخن مىگويند به اين لحاظ كه تا قرن هشتم همه مسلمانان اعم از عرب و عجم و نيز شيعه و سنى در سراسر جهان اسلام به هم آميخته و در درون يك جامعه بزرگ اسلامى زندگى مىنمودند با شكلگيرى نظام عثمانى و تمركز اسلام سنى با گرايشهاى متعصبانه، ايرانيان در برابر اين امپراطورى به مقاومت برخاستند و عليرغم قدرت و فشار عثمانيها هرگز تن به الحاق ايران به امپراطورى عثمانى ندادند و جهان اسلام عملاً به دو بلوك سنى و شيعه تقسيم گرديد و در برابر مذهب تسنن رسمى عثمانيها، مذهب شيعه در ايران به رسميت شناخته شده و مذهب رسمى و ملى دولت گرديد.
در كنار اين دو برداشت از ناسيوناليزم ايرانى بايد از يك جنبش واقعى ناسيوناليستى در آغاز مشروطيت ايران ياد نمود كه تحت تأثير عملكرد تركيه، ريشه در غرب گرايى و انديشه تجددطلبى با معيارهاى غربى داشت.
انديشه ناسيوناليستى ايرانى مانند ناسيوناليزم ترك برخلاف انديشه ناسيوناليزم عرب همواره با فكر اسلام زدايى و سكولاريزم همراه بوده و راهگشاى انفصال ديانت از سياست بوده است. در ناسيوناليزم عرب اگر احياناً تفكر ناسيوناليستى با تعهد و پايبندى به اسلام توأم بوده به اين خاطر بوده كه از ديدگاه ناسيوناليستهاى عرب، اسلام خود عنصرى از ناسيوناليزم عرب به شمار مىآمده است.
انديشه سياستمدارانى چون سيدحسن تقىزاده كه در عملِ نظامى به روش رضاخانى تبديل به احياى هويت ايرانى و سپس به بازسازى تاريخ كهن ايران باستان انجاميد و در انديشه نفيسىها تا سرحد پيشنهاد تغيير خط فارسى رسيد، هرچند منتج نتايجى چون تركيه نگرديد لكن مدتها انديشهها را به خود مشغول نمود و يك سلسله حركات تقليدى و فرهنگ مأبانه را بوجود آورد و تا تغيير تاريخ هجرى به تاريخ شاهنشاهى نيز پيش رفت كه معمولاً در زمينه علل و عوامل پيروزى انقلاب اسلامى مىتوان از انديشه و آثار ناسيوناليزم ايرانى به عنوان عامل درجه دو ياد نمود.