فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٢٤ - مبحث اول سابقه دموكراسى
است كه با آن خو گرفته است و عليرغم مخالفتها توسط جمعى ديگر از متفكران مسلمان كه دموكراسى را با خصلتهاى غربى مورد مطالعه قرار داده و آن را از ديدگاه اسلام نفى كردهاند، همچنان راه خود را در مجامع علمى و محافل سياسى جهان اسلام باز نموده و احياناً با ايدئولوژى اسلامى نيز مجهز گرديده است. به طورى كه عدهاى از حاميان آن، بدان نام دموكراسى اسلامى داده و آن را برخواسته از متن اسلام برشمردهاند و قرن جديد را قرن احياى دموكراسى متروك شده اسلامى نام نهادهاند.
به هر حال آنچه كه در آغاز اين مطالعه و تحليل لازم به نظر مىرسد بررسى سابقه و زمينههاى اوليه اين نهضت نو در جهان اسلام و گرايش به دموكراسى در انديشه و عمل توسط متفكران و مديران سياسى در كشورهاى اسلامى است.
درست است كه رنسانس و گرايش به دموكراسى در جهان اسلام از سال (١٩٢٠) يعنى به دنبال تحولات سياسى و نهضت استقلال طلبانه در مصر بوجود آمد لكن براى مطالعه ريشهها بايد به سالهاى (١٨٧٦ م - ١٢٩٠ ه. ق) و آغاز انديشه مشروطهطلبى در امپراطورى عثمانى بازگشت كه براى نخستين بار مسأله آزادى و نظام پارلمانى به سبك و حال و هواى غربى در بزرگترين دولت اسلامى كه بر بخش اعظم سرزمينهاى اسلامى فرمانروايى داشت مطرح و با تدوين قانون اساسى عثمانى عملاً به اجرا درآمد.
جنگ روس و عثمانى (١٨٥٤ م - ١٢٧٠ ه. ق) عليرغم جلب حمايت غرب بويژه انگلستان نسبت به امپراطورى عثمانى زمينه مداخله و نفوذ فرهنگى غرب، در سراسر اين امپراطورى بزرگ و غيرقابل مهار را فراهم نمود و موجب تحولات سياسى و احياى قانون اساسى با گرايشهاى بيشتر غربى به سال (١٩٠٨) گرديد.
انديشههاى روشنفكرانه در قالب آزاديخواهى به جنبشهاى ناسيوناليستى در سرزمينهاى غربى در داخل عثمانى جهت بخشيد و ابتدا لبنان به سال (١٨٦٠ م - ١٢٧٥ ه. ق) و سپس مصر به سال (١٨٨٢ م - ١٢٩٧ ه. ق) به استقلال رسيدند و كشورهاى غربى مانند انگلستان، فرانسه و ايتاليا با استفاده از گرايشهاى سياسى مسلمانان در داخل عثمانى كه ضمن استقلال طلبى به روشهاى دموكراتيك غرب تمايل نشان مىدادند بر بخشى از سرزمينهاى امپراطورى عثمانى مانند مصر از همان ابتداى استقلال، الجزاير (١٨٣٠ م. - ١٢٤٥ ه. ق)، تونس (١٨٨١ م. - ١٢٤٦ ه. ق)، ليبى (١٩١١ م. - ١٣٢٦ ه. ق)