فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٢٥ - مبحث اول سابقه دموكراسى
تسلط يافتند و در حقيقت نخستين تجربه دموكراسى در جهان اسلام به دو واقعه بزرگ و سرنوشتساز: فروپاشى امپراطورى عثمانى و سلطه استعمارى دول غرب بر بخش مهمى از جهان اسلام انجاميد و شكست خورد و موجب گرديد كه ميراث عثمانى بين كشورهاى چشم به انتظار غربى تقسيم گردد.
مصر در اين ميان بيش از هر سرزمين اسلامى ديگر با انديشه دموكراسى آشنا و با موج نو آزاديخواهى و نظام پارلمانى مواجه گرديد. مصر يكبار ديگر نيز قبلاً در حمله ناپلئون (١٧٩٨ م - ١٢١٣ ه. ق) با اسرار پشت پرده آزاديخواهى به مفهوم غربى آشنا شده بود لكن اين بار با دست خود بهاى سنگين آزاديخواهى، استقلالطلبى و حاكميت ملى به سبك غربى را در معاهده سه جانبه، مصر، عثمانى و انگلستان (١٨٨٢ م - ١٢٩٧ ه. ق) به صورت قبول نظام پادشاهى دست نشانده انگلستان پرداخت.
به موازات گسترش موج آزاديخواهى و رواج انديشه دموكراسى در سرزمينهاى اسلامى سلطه غرب نيز سيلآسا تقريباً همه كشورهاى اسلامى را فرا گرفت و ابتدا به صورت اشغال نظامى، سلطه استعمارى و احياناً الحاق ارضى و سپس در شكل استعمارى رژيم تحت الحمايگى و سرانجام در قالب قراردادهاى استعمارى نابرابر دو يا چند جانبه همچنان تا به امروز ادامه يافت.
از آنجا كه دو انديشه دموكراسى و ناسيوناليزم همزاد و به موازات يكديگر در جهان اسلام نفوذ كرده و آثار مشترك و دوگانهاى را بوجود آورده است، تفكيك آن دو از نظر تاريخى بسيار دشوار و بحث برانگيز مىباشد. آنچه كه در بررسى و تحليل ما حائز اهميت است. مطالعه اين پديده نظرى به عنوان يك مقوله سياسى وارداتى و رابطه آن با اسلام مىباشد كه نظر به اختلاف مبنايى متفكران مسلمان درباره آن ناگزير از طبقهبندى آراء و نقد و بررسى هركدام از آنها مىباشيم. لكن از آنجا كه در اين مقدمه كوتاه در صدد ترسيم سابقه تاريخى دموكراسى و آزاديخواهى در جهان اسلام هستيم، اين نكته را نبايد ناگفته بگذاريم كه قبل از اثرگذارى غرب و اثرپذيرى شرق اسلامى در رويارويى دو فرهنگ غربى و اسلامى در تاريخ معاصر بايد يادى از پيشينه اين رويارويى در تاريخ اسلام در ماجراى تلاقى دو انديشه يونانى و اسلامى، بويژه در قرنهاى سوم و چهارم هجرى به ميان آورد كه همتاى مشابهى را بوجود آورد و نوعى آزادانديشى و دموكراسى