فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٩٤ - مهمترين مسأله ابنتيميه
فراگرفته كه جدا كردن «رطب» از «يابس» آن بسيار دشوار و حتى ناممكن به نظر مىرسد لكن نويسنده دانشمند و توانايى چون استاد ابو زهره اين تجزيه و تحليل نامقدور را تا حدى ميسر ساخته و در كتاب «ابن تيميه، حياته و عصره» به تجريد نظريات مهم وى همت گمارده و نقطه نظرات وى را در زمينههاى فلسفى، كلامى، عرفانى و فقهى به طور جداگانه تشريح نموده است.
انگيزه ابن تيميه در پاسخگويى به كتاب منهاجالكرامه تأليف فقيه نامدار شيعه در قرن هفتم هجرى، علامه حلى و تأليف يك كتاب چهار جلدى در ردّ سطر سطر نوشتههاى وى به نام منهاج السنة النبويه هرچه باشد و نيز به هر دليلى، او در مقدمه و لابهلاى كتاب خود از هر نوع نسبت ناروا، زشتگويى، نشر اكاذيب و نقل هر مطلبى كه به نوعى انديشه شيعه را مشوّه و مشكلدار جلوه مىدهد دريغ نورزيده است اين نكته قابل تأمل است كه وى نظريات خود را در زمينه دولت و حكومت در پاسخ و رد اين سخن علامه حلى مطرح نموده است كه وى در منهاجالكرامه مىنويسد [١] : «اما نظريه اهل سنت در خلافت، آن است كه هر شخص قرشى كه با وى بيعت شود امامت او محرز و منعقد مىگردد و با يد همه آحاد امت از او اطاعت نمايند، هرچند كه وضعيت او نامعلوم و شخصيت واقعى او از ديدگاه مردم پنهان باشد و با اين حال حتى اگر در واقع با فسق، كفر و نفاق متصف باشد.» [٢]
نسبت اين سخن به اهل سنت حتى اگر نادرست باشد به دليل توهينآميز نبودن آن بايد به طور منطقى پاسخ داده شود. در حالى كه ابن تيميه در سراسر كتاب خود از مؤلف منهاجالكرامه و كتاب وى و اصول شيعه و معتقدات آن به زشتى و نسبتهاى ناروا ياد كرده است. [٣]
جالب آن است كه عليرغم تنها جواب منطقى كه ابن تيميه درباره مطلب فوق ارائه داده و اعتقاد برخى از علما و فقهاى اهل سنت را نسبت به نظريهاى كه علامه حلى به
[١] . «و اما قوله عنهم: كل من بايع قرشيأ انعقدت امامته و وجبت طاعته على جميع الخلق اذا كان مستورالحال و ان كان على غاية الفسق و الكفر و النفاق فجوابه...» ابن تيميه، پيشين، ص ٨٦.
[٢] . همان، ج ٢، ص ٨٦.
[٣] . وى در سراسر كتاب منهاجالسنه علما و فقهاى شيعه را با اوصافى چون اخوانالمرتدين، دشمنان خدا و رسول، «اجهل الناس»، «ابعد الناس عن العلم والدين و شبه اليهود»، هتك مىكند.