فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٣٩ - مبحث دوم نگاهى به علل و عوامل خارجى مسأله
اعتبار ساقط و غير قابل اجرا مىباشد.
روابط غرب با جهان اسلام از آغاز سياستهاى استعمارى غرب بويژه با پيدايش اقطاب استكبارى، سلطه جويانه و بر محور سلطهطلبى بوده است و اين سياست كه هنوز هم توسط غرب دنبال مىشود وقتى با اصل اسلامى نفى سلطه، سنجيده و در برابر آن اتخاذ سياستى متقابل انجام گيرد، چيزى جز غرب ستيزى نخواهد بود. بنابراين در حقيقت سياست غرب ستيزى بازتاب عملى وفادارى به اصل نفى سلطه مىباشد كه از زيربنايىترين اصول اسلام در انديشه سياسى محسوب مىگردد.
با اين تحليل مبنايى مىتوان يك بار ديگر به اين نكته رسيد كه غرب ستيزى جهان اسلام يك سياست دايمى نيست بلكه كاملاً عكس العملى و تابع سياستهاى غرب نسبت به جهان اسلام مىباشد و در صورت تغيير سياست سلطهگرى غرب خودبهخود به سياست متناسب با رفتار غرب تحول خواهد يافت.
مبحث چهارم: انگيزههاى انديشه غربستيزى
در اين بررسى با نگاه تاريخى، مسأله غربستيزى را مورد مطالعه قرار مىدهيم و در نخستين مرحله، مرورى بر انديشه پيشگامان غرب ستيز خواهيم داشت.
به روايت كتاب «التبشير و الاستعمار» كه از نخستين آثار بازمانده از اواخر دهه اول قرن بيستم ( [١] ٩٤٤)، غرب ستيزى به موازات رشد استعمار غرب از قرن نوزدهم توسط جمعى از متفكران مسلمان مطرح گرديد و نويسندگان١ اين كتاب نه مبتكر اين انديشه بودند و نه كتابشان نخستين كتاب در اين زمينه بوده است لكن با وجود اين، تحولى كه اين كتاب در سطح مردمى در كشورهاى عربى و اسلامى بوجود آورد به خاطر زمينههاى فكرى موجود كم نظير بود و در اندك مدتى به زبانهاى متعدد و چاپهاى مكرر منتشر گرديد.
[١] . رك: دكتر مصطفى خالدى و دكتر عمر فروخ.