فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٤٣ - مبحث دوم مبانى چارچوب كلى
٣. نكتههايى درباره نسبت علوم اجتماعى و آموزههاى دينى (درحوزه نظر)
الف - منظور از نقد علوم اجتماعى از منظر باورهاى خودى يا دينى، حاصل شدن «علوم اجتماعى دينى» است نه «علوم دينى اجتماعى» به بيان ديگر، دينى بودن علوم اجتماعى، وصفى از اوصاف عرضى اين علوم است نه اوصاف ذاتى آنها. به اين معنا كه منظور از اين وصف، از نو بنا كردن مجموعه و نظامى از معارف كه وصف علوم اجتماعى بر آنها صادق مىآيد، از درون معارف دينى نيست، بلكه منظور دينى ساختن نظامى از علوم به نام علوم اجتماعى است.
بنابراين حاصل پروژه نقد علوم اجتماعى از منظر باورهاى دينى، تأسيس شاخه علمى جديدى نيست كه ذاتاً با آنچه تاكنون علوم اجتماعى خوانده مىشده است، متفاوت باشد، بلكه نوعى تغيير عرضى در علوم اجتماعى از طريق اين پروژه در نظر است كه در نتيجه آن، وصف دينى بر اين علوم راست آيد.
ب - علوم تجربى و شاخههاى آن (از جمله علوم اجتماعى) يكى و فقط يكى از منابع و شاخههاى معرفت است كه تنها در حوزه تعريف شده خود، برخى از گزارههاى درست را شامل مىشود. بنابراين هرچه درست است، لزوماً برچسب «علمى» بر آن راست نمىآيد و از سوى ديگر هرچه علمى است، لزوماً درست نيست.
بر اين اساس، هرچند منابع گوناگون معرفت در باب موضوع واحدى، احكام متعدد صادر مىكنند، صرف اين تعدد و گوناگونى لزوماً نشانه يا دليل تعارض و تقابل (تضاد و تناقض) نيست. اين گوناگونيها را مىتوان با ارجاع به گوناگونى منظر، گوناگونى زبان، يا گوناگونى غايت توضيح داد.
ج - تجربى بودن در مقام داورى، از مقومات ذاتى علوم اجتماعى است.
د - علوم اجتماعى در مقام گردآورى متصف به وصف دينى مىشوند ولى در مقام داورى، علم بودن آنها مستلزم آن است كه تجربه حاكم بلا منازع باشد. هرچه حوزه داورى در اين علوم، فراغت بيشترى از اين ايدئولوژى يافته باشد، عينيت آنها تضمين بيشترى مىيابد.
ه - اقبال به علوم اجتماعى، مسبوق به دو انگيزه است: كسب ارزش نظرى و كسب ارزش عملى.