فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٢٧ - مبحث دوم نگاهى به علل و عوامل خارجى مسأله
احترام به انديشه و انسان تا آنجا مورد تأكيد است كه موجب لزوم شنيدن و دانستن آن آراء نيز مىگردد. [١] لكن اين احترام و استماع به معنى قبول آراء متخالف نيست. بنابراين اگر منظور از تكثر گرايى مفهوم اول باشد بىگمان بنيادگرايى بدان معنى سياستى معقول از ديدگاه اسلام به شمار مىآيد لكن اگر معنى دوم از آن منظور شود و تكثرگرايى به مفهوم بىتفاوتى نسبت به حق و باطل و يكسان تلقى نمودن همه آراء و نظريات تفسير گردد، بىشك نه معقول است و نه مشروع.
تفكر صلح كلى، سابقه طولانى در انديشه تصوف دارد و بسيارى از عرفا با توجيه عرفانى عقلانيت مختلف و متخالف سعى مىنمودند كه آراء بشرى را به نوعى جلوهاى از حقيقت بدانند كه به ظاهر متخالف هستند ولى هركدام به نحوى نشان از حقيقت دارند مانند مثال مولوى در مثنوى در مورد اختلاف بر چگونگى اندام فيل در تاريكى تمثيلى نيكو از اين انديشه عرفانى مىباشد. لكن اگر در مقام تحقيق بجاى نگاه به مشتركات آراء به مرزها و فارقها بنگريم نمىتوانيم همه آراء را صواب و مقبول به شماريم.
تكثرگرايى معنى علمى ديگرى نيز در فقه و اصول فقه دارد كه در نزاع بين تصويب و تخطئه مطرح مىگردد و طرفداران نظريه اول يا مصوبه بر آن هستند كه همه آراء دينى و مستنبطات شرعى سهمى از حقيقت دارد و هر صاحب نظرى در نظر خود مصيب است و تكليف واقعى وى براساس استنباط خود او مشخص مىگردد.
مخطئه، معتقدند كه واقعيت يك امر بيش نيست و از ميان آراء مختلف در يك مسأله فقط يك رأى مىتواند صواب باشد و ديگر آراء باطلند و به دور از حقيقت، بدين ترتيب مىتوان نظريه مصوبه را نوعى تكثرگرايى تلقى كرد كه از نظر علمى در فقه و اصول فقه در تعداد اندك، و در استدلال ضعيف مىباشند.
٦. بنيادگرايى يا روشمندى و عمل مبنايى:
هرنوع كار علمى الزاماً بايد روشمند باشد و هر علمى روش خاص خود را مىطلبد. زندگى اجتماعى نيز بر اين اساس قانونمند است و
[١] . (فَبَشِّرْ عِبٰادِ ^ اَلَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ اَلْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ) سوره زمر، آيه ١٧-١٨.