فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٤٠ - مبحث دوم نگاهى به علل و عوامل خارجى مسأله
هرچند از انديشه غربستيزى متفكران مسلمان پيشگام كه در قرن نوزدهم مىزيستهاند اثر مدونى به دست نرسيده است [١] لكن كتابى چون التبشير و الاستعمار در نيمه اول قرن بيستم حكايتى تفسيرى از ديدگاه اين متفكران دارد. در اين راستا مقالات محمد كرد على در مجله المقتبس بعد تازهاى به انديشه غربستيزى بخشيد و رويارويى اسلام و تمدن غرب را مطرح نمود. كتاب الاسلام و الحضارة العربيه
در سال (١٩٥٠) به وضوح اين رويارويى را كه از انديشه غربستيزى نشأت مىگرفت تشديد نمود و نويسندگان از آن پس با سوژه جديدى به موضوع غرب ستيزى پرداختند.
ابوالحسن ندوى، از شبه جزيره هند با نوشتن كتاب الصراع بين الفكرة الاسلاميه و الفكرة الغربيه
به سال (١٩٥٨) حوزه ستيز را به برخورد انديشهها كشانيد و متفكر ديگرى به نام محمد البهى در كتاب الفكر الاسلامى وصلته بالاستعمار در سال (١٩٥٨) از يك سو استقلال انديشه سياسى اسلام و از سوى ديگر تخطئه غرب گرايان را مورد تجزيه و تحليل قرار دارد.
عبداللطيف الطياوى، براى ريشهيابى مسائل و انگيزههاى غرب ستيزى به سراغ مستشرقين و ديدگاههاى آنان رفت و در كتاب المستشرقون و مدى اقترابهم من حقيقة الاسلام به افشاى كار به ظاهر علمى مستشرقين پرداخت و ارزش علمى آثار آنان را كه به نام تحقيقات مشرق شناسى، انديشه نوگرايان مسلمان را تحت نفوذ داشت زير سؤال برد و بالاخره محمد محمد حسين در كتاب الاتجاهات الوطنيه فى الادب المعاصر ريشههاى علمى غرب گرايى را در ادبيات معاصر مورد تجزيه و تحليل قرار داد و حسن البنا و همفكرانش چون سيد قطب در ايجاد عصر نو اسلامى و شكوفايى انديشه غرب ستيزى آثار حركت آفرينى، از خود بجاى گذاردند.
با گسترش تبليغات ماركسيسم در صحنه سياسى و اقتصادى كشورهاى اسلامى موج شرق گرايى نيز كه احياناً در قالب ماركسيسم اسلامى از آن ياد مىشد، مصايب جديدى را در بىهويت كردن ملتهاى مسلمان بر جهان اسلام تحميل نمود و متعاقب آن متفكران
[١] . در نشرياتى چون العروة الوثقى (١٨٨٤) و المنار (١٨٩٨) و كتابهايى چون لماذا تأخر المسلمون تأليفسكيب ارسلان، جرقههايى در زمينه غرب ستيزى ديده مىشود كه هرچند در قالب نهضت بيدارگرى و اصلاح طلبى بود لكن زمينهساز ستيزهجويى جهان اسلام به شمار مىآمد.