فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٤٤ - مبحث دوم مبانى چارچوب كلى
ارزش نظرى اين علوم ناظر بر بعد شناختارى آنهاست و به ارزش ذاتى دانستن در برابر ندانستن راجع است. اما ارزش علمى علوم اجتماعى، سودمندى آنها براى زندگى بشر است.
بنابراين هر گزاره صادق يا محتمل الصدق و ناظر بر واقع، ارزش ورود به حوزه علوم اجتماعى و نقد را ندارد. حاصل آنكه علوم اجتماعى در مسير نقد دينى بايد هر دو ارزش عملى و نظرى را همدوش يكديگر حفظ كنند و دينى شدن آنها - به اين معنا - نبايد منتهى به بىعملى و بىاثرى در پيشبينى و كنترل پديدهها، روندها و رفتارهاى فردى و گروهى بشرى (ارزش عملى) يا تهى شدن آنها از ارزش نظرى شود.
همچنين، بنابراين در اين مسير نمىتوان به تأسيس ابتدا به ساكن شاخهاى از علم، بدون توجه به پيشينيه و سير تاريخى علوم اجتماعى موجود، انديشيد.
و - ما پيش از آنكه معرفتى شكل بگيرد، نمىدانيم چه خواهد بود. بنابراين ما نمىدانيم آنچه در انتهاى مسير نقد علوم اجتماعى خواهيم داشت، چه چيزى خواهد بود (معرفت توليدى نيست). از اين رو ما تنها مىتوانيم به «مواجهه» دينى در نقد علوم اجتماعى موجود در روش و محتواى آن بينديشيم و بپذيريم كه آنچه در نتيجه اين برخورد به وجود خواهد آمد، همان علوم اجتماعى مقبول دينى است (اكتشافى بودن معرفت) مجموعهاى از معرفت، هدفى از پيش تعيينشده نيست كه با برنامهريزى و فرمان حاصل شود (توليدى نيست).
معرفت يك جريان وحشى خودجوش است كه در گذر تاريخ، سمت و سو و چارچوب خود را مىيابد و هميشه پس از وقوع شناخته مىشود (اكتشافى است). روشن است كه اگر بگوييم معرفت بيش از آنكه حاصل شود. قابل شناسايى است به تضاد و تناقض تن دادهايم. زيرا جمله همارز آن اين است كه معرفت، پيش از حصول يا وقتى كه هنوز حاصل نشده است، حاصل شده است!
چنين است كه دل در گرو حوزه تحقيق يك علم داشتن (حوزه معرفت) ماهيتاً با دل در گرو يك ايدئولوژى داشتن (حوزه عمل) متفاوت است. در اولى هيچ معرفت از پيش تعيينشدهاى قابل هدفگيرى نيست ولى در دومى همه اصول و فروع عملى از پيش تعيين شدهاند و اصولاً پذيرش يك ايدئولوژى بدون مشخص بودن آن چه معنايى دارد.