فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٥ - بررسى تطبيقى انديشهها
جهانشمول، يعنى براى معرفت به كل فلسفه، اساساً نه به معناى تملك حقيقت، بلكه جستوجوى حقيقت است.
پس فلسفه سياسى كوششى است براى نشاندن معرفت به ماهيت امور سياسى به جاى گمان درباره آنها. فلسفه سياسى را بايد از انديشه سياسى به طور كلى فرق گذاشت.
در زمان ما بارها هر دو همسان تلقى شدهاند. منظور ما از انديشه سياسى تأمل درباره آراى سياسى يا ارائه تفسيرى از آنهاست و منظور از رأى سياسى «خيال» توهّم يا هرامر ديگرى است كه براى تفكر درباره آن، ذهن به خدمت گرفته مىشود و با اصول اساسى نيز مرتبط باشد. اما هر انديشه سياسى، فلسفه سياسى نيست.
١. انديشه سياسى فى نفسه نسبت به تمايز ميان گمان و معرفت بىتفاوت است اما فلسفه كوششى است آگاهانه، منسجم و خستگىناپذير براى نشاندن معرفت نسبت به اصول سياسى به جاى گمان درباره آنها.
٢. انديشه سياسى ممكن است چيزى بيش از تبيين يا دفاع از يك باور جزئاً قبول شده يا يك اسطوره نيروبخش نباشد. يا حتى نخواهد چيزى بيش از اين باشد. اما براى فلسفه سياسى ضرورى است كه توسط آگاهى از تفاوت بنيانى اعتقاد، ايمان و معرفت به حركت درآيد و حركتش حفظ شود. يك متفكر سياسى كه فيلسوف نيست اصولاً يا مجذوب نظام و سياستى خاص است يا وابسته به آن، در حالى كه فيلسوف سياسى اساساً مجذوب حقيقت يا وابسته به آن است.
٣. انديشه سياسى كه فلسفه سياسى نيست خود را افزون بر چيزهاى ديگر در قوانين، مقررات، شعر، داستان و يا نشريات و سخنرانيهاى عمومى بيان مىكند، اما شكل مناسب براى ارائه يك فلسفه سياسى رساله است.
٤. انديشه سياسى به قدمت نژاد بشر است. نخستين فردى كه كلمهاى مانند «پدر» يا عبارتى مانند «انسان نبايد...» را بر زبان راند، اولين انديشمند سياسى است، در حالى كه فلسفه سياسى در يك زمان خاص در تاريخ مكتوب ظهور كرد.
امروزه مراد اغلب مردم از «نظريه سياسى»، تفكرى فراگير درباره شرايط سياسى است كه به ارائه يك سياست همهجانبه مىانجامد. چنين تفكرى در آخرين مرحله به اصولى متوسل مىشود كه مورد قبول افكار عمومى يا بخش عمدهاى از آن است: منظور