فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٢٩ - مبحث دوم نگاهى به علل و عوامل خارجى مسأله
خود القا مىكنند و بدين ترتيب با تعميم آن نسبت به مسلمانان متعهد و وفادار به اسلام، آنها را به جمود و عقب ماندگى متهم مىسازند.
بىگمان در ميان هر گروه سياسى يا مذهبى و حتى طرفداران نظريات علمى مىتوان چهره چنين افرادى را مشاهده كرد كه با خشكسرى و جمود و جهالت از شنيدن هر نوع منطقى جز آنچه كه خود مىگويند و يا باور دارند خوددارى مىوزرند.
امام راحل (ره) همواره از اين گروه به عنوان متحجّر و خشك مقدس ياد مىنمود و قرآن نيز اين روش را جاهلانه خوانده و همه دينداران را به استماع منطق مخالف و حق انتخاب عقلى دعوت نموده است. [١]
مسلمانان انقلابى و مبارز كه همواره هدف آماج اين نوع اتهامات در جنگ سرد بر عليه اسلام هستند، خود از تحجر و قشرىگرى و واپسگرايى بيزارند و همواره در صدد رهايى مخاطبان خود از اسارت اين كمند خطرناكند و از اين قشر به عنوان پايگاه نفوذ دشمن و عرصه توطئههاى خصم مكّار ياد مىكنند.
٩. بنيادگرايى يا ضديت با نوگرايى:
سنتگرايى تابعى از وفادارى به اصول و مبانى فرهنگى و اعتقادى است. و نوگرايى به معنى دور انداختن هر نوع انديشهاى كه گرد تاريخ و زمان بر روى آن نشسته، نه منطقى است و نه روشى مصلحت آميز است. انسان و جامعه به حكم عقل بايد اين دو روش، يعنى التزام به اصول علمى، اخلاقى و اعتقادى از يك سو و نوانديشى و نوسازى از سوى ديگر راه صحيحى را در پيش گيرد و چنين راه حلى همواره در مورد بسيارى از اصول امكانپذير است و مىتوان بجاى اصول در مورد مصاديق و راههاى اجرايى آن نوانديشى را بكار گرفت و تحولات نوگرايانهاى را بوجود آورد، بدون آنكه اصول علمى، اخلاقى و اعتقادى دچار خدشه ناصواب گردد. در بحث انديشه مدرنيزم در اين زمينه به حد كافى بررسى لازم به عمل آمد.
١٠. بنيادگرايى يا عقب ماندگى:
بسيارى از ژورناليستها و نويسندگانى كه از واژه بنيادگرايى در مورد مسلمانان پايبند به اصول استفاده مىكنند برآنند كه تلويحاً اين فكر را بر
[١] . (فَبَشِّرْ عِبٰادِ ^ اَلَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ اَلْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ) سوره زمر، آيه ١٧-١٨.