فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٩٥ - مهمترين مسأله ابنتيميه
همه آنها نسبت داده دليل را بر صحت انتساب آن به همه فقهاى اهل سنت ندانسته است لكن خود در لابهلاى بحثهايى كه در آينده نزديك مورد بررسى قرار خواهيم به طور ضمنى بدان اعتراف نموده است و صريحاً قيام و هر نوع شورش را براى عزل خليفه و سلطان اعظم، حتى والى دست نشانده سلطان را محكوم نموده است و فسق و ظلم آنها را مجوز اقدام به بركنارى آنها ندانسته است.
مطالعه آثار ابن تيميه در زمينه مسائل فلسفى، كلامى و عرفانى بويژه آنچه كه در كتاب بسيار مهم وى يعنى منهاجالسنه آورده نشان مىدهد كه مهمترين مسأله وى دفاع از اعتقادات اهل سنت به طور عام و احياى انديشه دينى سلف كه وى آن را در مذهب حنبلى يافته است مىباشد.
مبارزه وى در چند جبهه او را به تناقض گوييهايى واداشته كه نهايتاً سامان فكرى او را مشوّش و مخدوش ساخته است. او يكجا در برابر اعتقادات حشويه به كلى تجسم و تجسر را از خدا نفى مىكند ولى هنگامى كه در برابر فلاسفه و صوفيه قرار مىگيرد و به اصطلاح خود ابن تيميه با اهل تأويل روبرو مىشود. آيات مربوط به عرش و رؤيت را غير قابل تأويل دانسته و در هر دو مورد با پافشارى غير قابل انعطافى هر دو طرف خصم را به باد انتقاد گرفته و با سخنان زهردارى پاسخ داده است.
چنانكه خواهيم ديد وى از يك سو طغيان و رودررويى مردم با خليفه، سلطان و حتى والى، دست نشانده آن دو را محكوم مىكند و حتى با فرض ظالم و فاسق بودن حكام، هر نوع قيام و مبارزه براى عزل آنها را مصداق فتنه كه «اشد من القتل » است به شمار مىآورد و از سوى ديگر اصولاً عنصر حاكميت دولت خليفه سلطان اعظم و نيز لزوم اطاعت از دولت آنان را مردود مىشمارد و حاكميت و اطاعت را منحصر در اوامر و نواهى رسول خدا (ص) مىداند و در دولت غير نبوى (ص) حاكميت را از آن خدا و قانون الهى مىشمارد و اطاعت را در چارچوب شريعت الهى منحصر مىنمايد و حتى فرامين خليفه و سلطان عادل را نيز در خارج از اين چارچوب واجب الاتباع نمىداند.
به عقيده ابن تيميه، اطاعت از خليفه و سلطان عادل به لحاظ آن است كه در دولت آن دو احكام شريعت الهى اجرا مىگردد و مردم ملزم به اطاعت از آن مىباشند و در خارج از قلمرو شريعت هيچ مقام و شخصى، حاكميت و حق اطاعت ندارد. با اين حال در جاى