فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٠٩ - مبحث پنجم ناسيوناليزم ايرانى
ايدئولوژيكى براى زندگى پذيرفته، احساس و عشق و همه مواهب وجودى خود را فداى اسلام و تشيع نموده است. خدمات ايرانيان به اسلام منحصر در مذهب تشيع نيست.
ايرانيان سنىمذهب نيز بزرگترين آثار علمى اسلام را در رشتههاى علوم قرآن، حديث، فقه، اصول فقه، كلام و فلسفه آفريدهاند، به طورى كه بزرگترين محدثان، مفسران، فقها و متكلمان اهل سنت، ايرانى هستند. بدرستى معلوم نيست نويسندگان اثر بزرگ و ماندنى لغتنامه دهخدا از اين تعبير چه مقصودى را در انديشه داشتهاند.
اگر منظور از تخريب اسلام توسط ايرانيان، وجود عوامل تشكيك كنندهاى چون ابن مقفع است كه شبهه برانگيزيهاى آنان در تاريخ ضبط و حتى توسط امامان شيعه چون امام صادق (ع) پاسخ داده شده است. چنين عكسالعملهاى فردى را نمىتوان تخريب اسلام ناميد و اصولاً اينگونه شبههبرانگيزى هنگامى كه توأم با پاسخگويى منطقى است اثر تخريبى نمىتواند داشته باشد. به علاوه، آنچه كه از ابنمقفعها نقل شده حكايت از يك عمل سازمانيافته تخريبى بر عليه موجوديت اسلام ندارد و اگر بر فرض، چنين عملى متصور باشد در برابر خدمات پر حجم و ارزشمندى كه ايرانيان در تمامى ادوار تاريخ اسلام، به اسلام به مفهوم اعم از مذاهب سنى و شيعه داشتهاند ناچيز مىباشد.
ايرانيان باوجود حفظ زبان فارسى به عنوان زبان گويش و ادبى خود تمام تلاش خويش را براى حفظ و توسعه زبان عربى بكار بستند و در كتابهاى فراوانى كه در زمينه لغت، صرف و نحو و فصاحت و بلاغت و اشعار زبان عرب نوشتند، زبان و ادبيات فارسى را در آن داخل ننمودند و به زبان عربى آسيبى نرسانيدند. زيرا آنان زبان عربى را زبان نژاد عرب نمىدانستند و به زبان عربى به عنوان زبان وحى و قرآن مىنگريستند.
اگر اين نگاه را در مورد رفتار ايرانيان به دو زبان فارسى و عربى ادامه دهيم به نتيجه معكوسى مىرسيم. زيرا ادبا و نويسندگان و شعراى ايرانى با نگاه قداستى كه به زبان عربى داشتند در حقيقت زبان بومى خود را تخريب نمودند و بتدريج واژگان عربى جاى بسيارى از كلمات فارسى را گرفت و به قول سعدى در گلستان ، زبان فارسى، زبان عوام و زبان عربى، زبان اهل فضل و دانش گرديد و حافظ نيز در غزل معروف خود چنين سرود: