فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١١٠ - مبحث پنجم ناسيوناليزم ايرانى
اگرچه عرض هنر پيش يار بىادبى است زبان خموش و ليكن دهان پر از عربى است
با توجه به آشنايى نويسندگان لغتنامه دهخدا با آثار مكتوب مستشرقانى كه در تاريخ ايران باستان و يا ادبيات ايران تحقيق نمودند به نظر مىرسد كه عبارت تخريب اسلام برگرفته از مضمون تحليلهاى ملىگرايانه نويسندگانى چون «ادوارد براون» در كتاب تاريخ ادبيات ايران و «كنت گوبينو» در كتاب
فلسفه و اديان در آسياى مركزى و «مستر فراى» در كتاب ميراث باستانى ايران با نوعى درشتنمايى است، در حالى كه نقيض نظريه تخريب اسلام توسط ايرانيان در اين آثار بيشتر به چشم مىخورد تا تأييد آن.
٦. بقاى زبان فارسى : بقا و دوام زبان فارسى در طول تاريخ ايران پس از اسلام از جمله نكاتى است كه در اثبات تأثير ناسيوناليزم ايرانى در تحولات تاريخ اسلام از آن ياد شده است و برخى چنان پنداشتهاند كه دوام زبان فارسى نوعى مقاومت ايرانى در برابر اسلام عربى بوده و يا نشانهاى بر عدم تمايل ايرانيان به اسلام است.
اينگونه تحليل در علت بقاى زبان فارسى نه تنها فاقد مستندات تاريخى است بلكه شواهد متيقن تاريخى بطلان آن را به اثبات مىرساند. در اين مورد كافى است به نكات زير توجه نماييم:
الف - دولتهاى مقتدر و مستقل ايرانى مانند آل بويه و سامانيان نه تنها در رواج زبان فارسى نقشى نداشتند بلكه از ابراز علاقه نسبت به آن امتناع داشتند و وزراى آنان از ادباى عرب و مروّجان زبان و ادبيات عرب به شمار مىآمدند و علت تمايل صفاريان به زبان فارسى آن بود كه يعقوب، پايهگذار اين سلسله عامى بود و با زبان عرب آشنايى نداشت. [١]
ب - غزنويان با وجود اينكه از تبار ترك بودند و مذهب اهل سنت داشتند نسبت به زبان فارسى و رواج آن علاقه فراوانى از خود نشان مىدادند و همچنين عباسيان به شعراى فارسى زبان صله مىدادند. [٢]
[١] . رك: مستر فراى، ميراث باستانى ايران، ص ٤٠٠-٤٠٣.
[٢] . رك: خيابانى، ريحانة الادب، ج ٧، ص ١٨١.