فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٥٢ - مبحث دوم مبانى چارچوب كلى
سير تاريخى انديشه جديد غرب در عرصه سياست به ليبراليزم و در قلمرو اقتصاد به سرمايهدارى كلان منتهى شده است و نهايتاً آزادى فرد در خدمت سرمايه و سرمايه وسيلهاى براى تاراج و بهره كشى قرار گرفته است. در حالى كه اين دادهها نه با ماهيت تمدن يونانى همگون است و نه قابل جذب به تمدن خودى و اسلامى مىتواند باشد.
جهان اسلام امروز در شرايطى كاملاً متفاوت با گذشته بسر مىبرد و رويكردهاى گذشته هر چه بوده و به هر علتى به وقوع پيوسته كلاً متعلق به تاريخ و براى پاسخ يافتن به مسائل امروز بايد نخست در گذشته تجديد نظر نمود و با دقت به اين نكته پرداخت كه اگر ما در آن شرايط بوديم همان راه را بر مىگزيديم و يا راه ديگرى هم وجود داشت؟ اين بازنگرى تنها وضعيت گذشته را روشن نمىسازد بلكه خود چراغ آينده نيز مىباشد و بايد به اين نكته توجه داشت كه آيندگان هم در انديشه و رويكرد تجديد نظر خواهند نمود.
انقلاب فرانسه همسطح بودن شهروندان را با نفى طبقه ممتاز بودن روحانيان و ارباب كليسا به طور جدى مطرح نمود و درجهبندى انسانها و انسان درجه اول بودن ارباب كليسا را نفى نمود، بدون آنكه در صدد نفى دين باشد.
ابراز تنفر از دين و دور نمودن دين از عرصههاى اجتماعى صرفاً به اين دليل وارد انديشه عصر روشنگرى شد كه نوعى مقاومت در برابر نهضت شكل گرفت و عقب نشينى اجتنابناپذير كليسا، دين مسيحيت را از عرصههاى اجتماع به درون كليسا برد.
هنگامى كه ماجراى تضاد كليسا و نهضت روشنگرى در غرب و سرانجام آن در جهان اسلام توسط حاميان و مجذوب شدگان انديشههاى عصر نهضت غربى منعكس گرديد، تضاد دين و انديشه نو اجتماعى بدون داشتن زمينههاى قبلى و قابل صدق بودن آن در مورد اسلام در قالب سكولاريزم مطرح گرديد و اين ماجرا در حقيقت يك ترجمه نادرست و انطباق ناصحيح از دو وضعيت متفاوت دين در غرب و جهان اسلام و حتى دو موضعگيرى كاملاً دوگانه دو قشر روحانيت مسيحيت و روحانيت اسلام در برابر عقلگرايى به حساب مىآيد.
متفكران لائيك در جهان اسلام حداقل آنگونه كه غربيان تلاش و چالش در زمينه شرقشناسى داشتند به شناخت صحيح غرب و تاريخ انديشههاى آن همت نگماردند. از