فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٨٦ - مبحث دهم آيند١٧٢٨ نظامهاى سياسى در كشورهاى اسلامى
عوامل بيرونى ساختار قدرت و ماهيت نظامهاى سياسى در جهان اسلام و از آن جمله شرايط بينالمللى و سياستهاى نوين غرب در برابر جهان اسلام نه قابل پيشبينى و نه قابل بحث در اين مجال، كه به حوزه انديشه سياسى اختصاص دارد، مىباشد.
عوامل درونى تا آنجا كه به حوزه انديشه سياسى در جهان اسلام مرتبط مىباشد به ميزان قابل توجهى به بيدارى و بازگشت به هويت اسلامى ملل مسلمان بستگى دارد. اگر توسعه سياسى و بالا رفتن جنبش جمعى در رابطه با مسائل سياسى با جنبشى در جهت بازگشت به هويت اسلامى همراه باشد مىتوان اميدوار بود كه جهان اسلام حداقل در سطح ملى و مردمى به مدلهاى اسلامى روآورند و در انديشه اهل سنت مسأله خلافت به شكل مدرن و متناسب با آرمانها و نيازهاى معاصر مطرح گردد بدان گونه كه احياى امامت در عصر غيبت با الگوهاى بسيار مدرن در انديشه شيعى شكل گرفته است. تحول نسبتاً عميق كه در جريان بازنگرى در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران به سال (١٣٦٨) رخ داد نشان از امكان تحولات بيشتر را در آينده داشت؛ بويژه آنكه اصل تجديد نظر در قانون اساسى در آخرين اصل به آن افزوده گرديد.
هرچند موفقيت ايران اسلامى در الگوسازى سياسى بستگى به موفقيتهاى اقتصادى اين كشور و تثبيت موقعيت ويژه ضد استكبارى خود در صحنه بين المللى دارد لكن در هر حال توسعه و تكامل نظام سياسى ايران اسلامى با ماهيت انقلابى كه دارد مىتواند الگوى مناسبى براى احياى خلافت از ديدگاه اهل سنت باشد.
امروز متفكران مسلمانى كه در سراسر جهان اسلام چشم به انتظار موفقيت بيشتر نظام اسلامى ايران هستند اندك نيستند و براى بسيارى از آنان امكان تفكيك عنصر تشيع از ماهيت انديشه سياسى برخواسته از انقلاب اسلامى و نظام جمهورى اسلامى ايران وجود دارد و حركتها و جنبشهاى نظرى و عملى كه در اين راستا اتفاق افتاده و يا در شرف رخ دادن است نشان از گسترش انديشه سياسى جديدى در جهان است كه با حفظ ماهيت اصلى خود مىتواند در دو قالب سنى و شيعى متجلى گردد.
تعارض دو جبهه مقتدر در جهان اسلام يعنى تسنن و تشيع بمثابه گذشتههاى تلخ و اندوهبار نيست و جبهه جديدى كه مناديان وحدت در سراسر جهان اسلام باز كردهاند قادر به پوشش حركتهاى منفى مناديان تعارض دو جبهه مىباشد.