فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٩ - تعريف واژههاى سياسى
است و نمودى از آن مىباشد، نظريه سياسى نيز خود بر آمده از انديشه سياسى است.
بنابراين مىتوان گفت كه انديشه سياسى ذهنيت يك سلسله واقعيتهاى عينى است كه در فلسفه سياسى تبيين مىشود و نظريه سياسى عينيت يافته همان ذهنيت و انديشه در قالب يك نظام سياسى است. اگر انديشه سياسى را تفسيرى بر فلسفه سياسى بدانيم، نظريه سياسى تأويلى بر انديشه سياسى محسوب خواهد شد. همان نوع رابطهاى كه بين رؤيا و تأويل عينى آن و نيز بين جريان عينى دين در جامعه و آيات مربوط در قرآن وجود دارد. و در علوم قرآنى از آن به عنوان جرى يا جريان عينى قرآن نام برده مىشود.
از يك ديدگاه فلسفى ممكن است دو انديشه سياسى متولد گردد چنانكه مبناى فلسفى دو فيلسوف نامدار: فارابى و ابوعلى سينا تا آنجا كه به انديشه سياسى مرتبط مىشود همگون مىباشد، لكن هر كدام به گونهاى از آن مبانى فلسفه به انديشه خاصى رسيدهاند. همچنين بر اساس يك انديشه سياسى ممكن است نظريههاى متفاوتى استخراج و ارائه شود كه هر كدام مىتواند مبنا و راهنماى عمل در نظام سازى و تبيين ساختار نظام سياسى گردد. مانند دو نظريه نظامساز حداقل و حداكثر كه اولى در قانون اساسى (سال ١٣٥٨) و دومى در قانون اساسى (سال ١٣٦٨) به كار رفته و هر دو از انديشه سياسى (امام (ره) ولايت مطلقه فقيه) استنباط گرديده بود.
ج - فلسفه سياسى: فلسفه سياسى نيز به نوبه خود به گونههايى تفسير و تعريف شده كه به ارزيابى اهم آنها مىپردازيم:
١. فلسفه سياسى به سلسله بحثهاى سياسى كه به رابطه ميان چرايى مقولههاى سياسى باه چگونگى آنها مىپردازد اطلاق مىشود. بىشك تناسب رابطه علت و معلولى با واژه فلسفه در اين تعريف كاملاً ملحوظ گرديده و بدين ترتيب استفاده از كلمه فلسفه در آن موجه ديده شده است. لكن فلسفه به همه مباحث مربوط به عليت در پديدهها نمىپردازد. حوزه بحث فلسفى منحصر در تبيين علت وجودى پديدهها مىباشد.
٢. فلسفه سياسى همان مفهوم مشتركى است كه موضوع اصلى يك سلسله نوشتههاى سياسى مانند جمهوريت افلاطون، سياست ارسطو، شهريار ماكياول، رسالههايى در حكومت مدنى لاك، قرارداد اجتماعى روسو، فلسفه حق هگل،