فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٧٧ - مبحث دوم نگاهى به علل و عوامل خارجى مسأله
كه در اسلام باب گفتگو بين ايدئولوژيها و انديشهها همواره مفتوح مىباشد و تا آنجا كه مخالفان از اين عرصه آزاد استفاده مىكنند، خصومت، كينه توزى و تهاجم در انديشه اسلامى ديده نمىشود و خصومت هنگامى آغاز مىگردد كه مخالفت بدان روى آورده باشد و از مقابله به مثل گريزى نباشد.
ه - دولت هميشه انقلابى:
انقلاب به معنى ايجاد تحول بنيادى و قهرآميز در ساختار سياسى، اجتماعى و فرهنگى يك جامعه در هر انديشهاى كه عبور از وضع موجود به وضع مطلوب را اجتنابناپذير مىشمارد معمولاً با شكلگيرى گروه ناراضى از وضع موجود پديد مىآيد و اگر تحولات مطلوب با شيوههاى مسالمتآميز و قانونمند امكانپذير نشد با توسل به قهر و احياناً خشونت دنبال مىشود. انقلابها از طغيان تودههاى ناراضى آغاز و توسط رهبران اصلاح طلب و صاحب انديشه به ثمر مىنشيند.
گذشته از ايدئولوژى و تشكل گروه ناراضى در پيدايى يك انقلاب، عناصر ديگرى نيز لازم است كه معمولاً اين عناصر در وجود رهبران انقلاب متجلى مىگردد.
عناصرى مانند وحدت بسيج نيروها، رهبران مردمى، قدرت تدافعى، امكانات مالى بالقوه و بالفعل و تشكيلات سازمان يافته همواره در جريان يك انقلاب توسط رهبران بوجود مىآيند.
اگر بنياد حركت انقلابى بر ضرورت انتقال از وضع موجود به وضع مطلوب باشد بى گمان چنين حركتى در انديشه اسلامى اجتنابناپذير خواهد بود.
با وجود مقوله اهاى اصيلى چون: هدايت، تكامل، امر به معروف و نهى از منكر و تحول دايمى در جريان رشد و تعالى انسانها به سوى الله در انديشه اسلامى، هيچ وضع موجودى نمىتواند به عنوان وضع مطلوب نهايى تلقى گردد و براى هر وضع موجودى، وضعيت مطلوبترى وجود دارد كه حركت به سوى آن را ايجاب مىكند.
بويژه اگر در فرايند انقلاب، آثار و پى آمدهاى آن را در نظر بگيريم كه معمولاً هر انقلابى با مسائل و مشكلاتى چون اختلاف سران، نقادى متفكران، نارضايى مردم، ظهور انقلاب در عرصه جامعه، فقدان امكانات لازم براى اجراى عدالت و روى كار آمدن كارگزاران مصلحت طلب بجاى انقلابيون متعهد، مىتوان تداوم انقلاب و توالى