فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٧٦ - مبحث دوم نگاهى به علل و عوامل خارجى مسأله
نخواهد يافت.
د - جنگ سرد:
جنگ سرد حالتى است كه از سياست تهاجمى و خصمانه در رويارويى با مخالفان بوجود مىآيد و از آنجا كه استمرار چنين سياستى بايد ريشه در بنيادها و اصولى داشته باشد، ناگزير ايدئولوژى بمثابه ساختار جنگ سرد ظاهر مىگردد. جنگ سرد هر چند عمدتاً در ميان ابرقدرتها و حداقل در عرصه روابط بين ملتها آشكار مىشود لكن در سياست داخلى در رويارويى جناحهاى سياسى ملى نيز مىتواند مشكل آفرين باشد.
تحليل كلى در ارزيابى جنگ سرد معمولاً به سمت نتيجهگيرى منفى بوده است و در قرن بيستم، دنيا شاهد بدترين نوع آن ميان دو ابر قدرت سابق جهان بود و مبناى اصلى ارزيابى منفى جنگ سرد، اتكاى آن بر اصل عدم تحمل عقايد مخالف مىباشد.
جنگ سرد با توسعه و تعميق مسائل امنيتى و نظامى در سطح ملى همه خلاقيتهاى اجتماعى و بين المللى را در جهت خصومت و كينه ورزى بكار مىگيرد و گاه آثار مخرب آن از جنگ هم بيشتر است. همچنين موجب پيدايش بتهاى جديد و انواع بت پرستيهاى كودكانه و شيوع خرافات مىگردد و به همه عرصههاى سياسى، اقتصادى، فرهنگى و اجتماعى، هويت خصمانه مىبخشد و بتدريج آثار آن در فرايند تاريخى به صورت ايدئولوژى، نهاد و اصول مدون ماندگار مىگردد.
گذشته از شگردهاى تبليغاتى به منظور عقب راندن رقيب و يا امكان سنجى كنترل حريف كه در پشت سر دين، نوع تهمتها نهفته است اصولاً چنين تصورى به خيالپردازى نزديكتر است تا واقعيت. زيرا چنين تصورى در مورد هر موجود زنده و علاقمند به بقاى خود كه ناگزير از دفاع از خويش است صادق مىباشد. و چنين اظهارنظر منفى در حقيقت گناه شمردن دفاع از خود محسوب مىشود و خود، حربهاى سهمگين و مؤثر براى وادار كردن حريف به تحمل بحران هويت و نهايتاً كشاندن آن به ورطه فروپاشى است كه نمونه بارز آن در جريان جنگ سرد بين دو ابر قدرت سابق آمريكا و اتحاد جماهير شوروى سابق مشهود گرديد.
همانطور كه اشاره شد بنياد جنگ سرد بر عدم تحمل انديشه مخالف است در حالى