فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٧٣ - مبحث دوم نگاهى به علل و عوامل خارجى مسأله
مىشود مىتوان آن را جهاد ابتدايى ناميد و بر آن، عنوان توسل به زور داد و نظام مبتنى بر اين سياست را اقتدار گرا و راديكال خواند.
تحليلگرانى كه از اين زاويه رويكرد دولت اسلامى را مورد مطالعه قرار دادهاند به اين نتيجه رسيدهاند كه دولت اسلامى ماهيتاً براى رسيدن به مقاصد خود، توسعه طلب و به منظور تحقق بخشيدن به آرمان دعوت، ناگزير از اعمال روز و جنگ مىباشد همواره ملتهاى ديگر را در روند «دعوت» و توسعهطلبى مورد تهديد قرار مىدهد.
در اين تحليل نكته مهمى كه مورد غفلت قرار گرفته، ارزيابى عامل اصلى خشونت است كه مسؤوليت آن متوجه قدرتهايى است كه در برابر دعوت منطقى اسلام صفآرايى و ايجاد مانع مىنمايند به همان روالى كه در ارزيابى دفاع مشروع، مسؤوليتهاى ناشى از جنگ تدافعى بر عهده متجاوز مىگردد.
ب - مبارزه با مستكبران:
ريشه كن نمودن عوامل تجاوز و استكبار در عرصه بين المللى يكى از مهمترين اصول راهبردى اسلام در سياست خارجى و بين المللى است. فرمان سياسى، امنيتى، نظامى (فَقٰاتِلُوا أَئِمَّةَ اَلْكُفْرِ)١ در قرآن مبين اصل تحمل ناپذيرى استكبار در عرصه بين المللى است.
اين سياست نه خصومت ما ملتهاست و نه به معنى جنگطلبى و تشنج خواهى و فتنهجويى است بلكه همانطور كه قرآن تصريح مىكند در راستاى تشنج زدايى و فتنه برافكنى مىباشد. (قٰاتِلُوهُمْ حَتّٰى لاٰ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ اَلدِّينُ كُلُّهُ لِلّٰهِ) [٢] در هر حال دولت اسلامى از اتخاذ چنين سياسى ناگزير و نسبت به آن متعهد مىباشد و برداشت سطحى از سياست استكبار زدايى اسلام جمعى را بر آن داشته كه از اسلام چهرهاى خشن و جنگ طلب و راديكال تصوير نمايند و رويكرد اسلام را بر مبناى چنين سياستى به سمت آغازگرى جنگ و اتخاذ روشهاى توسل به زور ترسيم كنند.
قابل انكار نيست كه اسلام با داشتن چنين سياست راهبردى و اين چنين رويكردى به توسل به جنگ با هر نوع هدفى كه پشت سر اين سياست دارد نمىتواند نسبت به سران
[١] . سوره توبه، آيه ١٢ (با سران و رهبران كفر بجنگيد كه به پيمان پايبند نيستند).
[٢] . سوره انفال، آيه ٣٩ (با دشمنانتان بجنگيد تا فتنهها وتشنجها ريشه كن شود و دين آزاد گردد).