فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٥٣ - مبحث دوم مبانى چارچوب كلى
اين رو انديشه سكولاريزم در جهان اسلام به صورت يك پديده فكرى بى ريشه و فاقد اساس و سابقه تاريخى و انگيزههاى منطقى به وجود آمد، به طورى كه حتى عنوان تقليد نيز نمىتوانست بر آن صادق باشد. به دنبال شكوفايى عصر نهضت و روشنگرى در غرب دانشمندان و متخصصان هر كدام راه خود را در رشته تخصصى خود ادامه دادند و بدون توجه به خواستههاى كليسا و ارباب مداخلهگر آن از سكولاريزم معنى مثبت آن را مىگرفتند در حالى كه گلولهباران جهان اسلام از لائيزم مفهوم منفى آن را دستآويز قرار دادند و به چالش حضور دين در عرصههاى اجتماعى پرداختند و سعى بر آن داشتند تا آنجا كه مىتوانند دين را از عرصههاى سياست و جامعه دور سازند و به ايده انزواى اسلام جامه عمل بپوشانند.
به طور طبيعى چنين مبارزه غير منطقى با اسلام، معتقدان و حاميان آن را بر حراست از مقدسات دين برانگيخت و بدين ترتيب جنگ يك جانبه به حملات متقابل و درگيرى دو جانبه انجاميد.
چنين بحران فكرى در جهان اسلام در حالى به اوج خود رسيد كه طبيعت اسلام با عملكرد هر دو جبهه مخالف بود، نه اسلام با عقلانيت و پيشرفتهاى علمى در تضاد بود و نه ناتوان از حضور در عرصههاى اجتماعى به حساب مىآمد.
اگر حركت فكرى و روشنگرى و نهضت علمى در جهان اسلام همچون در غرب به راه خود ادامه مىداد نه تنها تضادى با اسلام نمىيافت بلكه اسلام زمينههاى بيشترى را براى چنين نهضتى فراهم مىآورد و خود بستر مناسبى را براى تعميق و توسعه آن فراهم مىكرد و نه نيازى به منزوى كردن اسلام بود و نه مخالفت حاميان دين در برابر عقلانيت و پيشرفت علم پسنديده اسلام مىبود.
روشنفكران مسلمان در جهان اسلام مىتوانستند بجاى رويكرد به سكولاريزم به معنى منفى (جداكردن عرصههاى اجتماعى از نفوذ اسلام و تلاش براى منزوى كردن اسلام) به بررسى و نقد تاريخ اسلام و فرهنگ موجود در جهان اسلام كه ملل مسلمان بنام اسلام رايج با آن خو گرفتهاند بپردازند و به پالايش اسلام از پيرايهها و عناصر غير اصيل همت گمارند و اسلام ناب و خالص را از درون ناخالصيها بيرون بكشند آن چنانكه متفكران مسلمان از قبيل سيد جمال و عبده و ديگران بدان روى نمودند و اوج اين