منهاج النجاح فی ترجمة مفتاح الفلاح - شیخ بهایی - الصفحة ٢٥١ - فصل دوم در آداب و تعقيبات نماز عصر
صاحِبَةً وَ لا وَلَداً، صلّ على محمّد و آله، و افعل بى كذا و كذا[١].
[خداوندا حقيقت اينست كه معبودى جز تو نيست كه زنده و پاينده و برتر و بزرگ و بردبار و بزرگوار و آفريننده و روزى دهنده و زندهكننده و ميراننده و ايجادكننده آفريدگان از نيستى به هستى و آفريننده بىمثالى. سپاس و ستايش و بخشش و جود و كرم و اختيار امور از آن توست، تو تنهايى و شريكى براى تو نيست، اى يكتا و يگانه، اى تنها و بىنياز، اى كه نه بزايى و نه زائيدهشدهاى، و احدى همتاى تو نيست، و همسر و فرزندى نگرفتهاى، بر محمد و آل او درود فرست و برايم چنين و چنان كن].
بعد از آن برخيز و دو ركعت ديگر را بگزار، و بعد از آن بگوى:
اللّهمّ ربّ السّماوات السّبع
تا آخر[٢]. بعد از آن دو ركعت ديگر را بعمل آر، و پس از آن بگوى:
اللّهمّ انّى ادعوك بما دعاك به عبدك يونس، إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فظنّ ان لن تقدر عليه، فَنادى فِي الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ، سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ، فاستجبت له و نجّيته من الغمّ و كذلك تنجى المؤمنين، فإنّه دعاك و هو عبدك، و انا ادعوك و انا عبدك، و سألك و هو عبدك، و انا اسألك و انا عبدك، ان تصلّى على محمّد و آل محمّد، و ان تستجيب لى كما استجبت له.
[خداوندا تو را مىخوانم به همان چيزى كه بندهات يونس تو را خواند آنگاه كه با حالت خشم از ميان قوم خود بيرون رفت و پنداشت كه تو بر او تنگ نمىگيرى، پس (چون در شكم ماهى قرار گرفت) در آن تاريكيها صدا زد كه معبودى جز تو نيست، تو را منزه مىدانم همانا من از ستمكاران بودهام، پس تو دعاى او را مستجاب كردى و از اندوهش رهانيدى؛ و همان طور كه او تو
[١] در اينجا و در تمام موارد گذشته و آينده به جاى« و افعل بى كذا و كذا» حاجات خود را بگويد.
[٢] به دعاى قنوت ص ٩٢ مراجعه شود.