منهاج النجاح فی ترجمة مفتاح الفلاح - شیخ بهایی - الصفحة ٤٢٤ - توضيح تفسير مفردات دعاهاى مذكور
«فاصحرنى لغضبك»
اصحرنى- به صاد و حاء بىنقطه- در لغت رفتن[١] به صحرا است، به معنى اخرجنى الى الصّحراء، يعنى: بيرون برد مرا به سوى صحرا. و مراد در اينجا آنكه: گردانيد مرا در صحراى ضلالت سرگردان و در بيداى جهالت و غوايت حيران از جهت حلول غضب و سخط تو بر من، يعنى بعد از آنكه مرا مستحق غضب و سخط تو ساخت دست از من برداشت و مرا سرگردان و حيران گردانيده در باديه ضلالت و جهالت گذاشت.
«و لا خفير يؤمننى عليك»
خفير- به خاء نقطهدار و فاء- به معنى مانع و مجير است كه عبارت از فريادرس است، يعنى: مرا مانعى و مجيرى از غضب و سخط تو نيست كه غضب و سخط ترا از من دفع تواند كرد و مرا در پناه خود تواند آورد.
«الى حرمات انتهكتها»
انتهكت- به نون و تاء به دو نقطه فوقانيّه- أى بالغت فيها، يعنى مبالغه كردم در آن.
«و كبائر ذنوب اجترحتها»
اجتراح به معنى اكتساب است. و در باب اول از اين كتاب[٢] اشاره به آن رفت كه صدور امثال اين كلام از معصوم ٧ بر چه وجه و چه معنى است.
«بحضرة الاكفاء»
مراد به اكفاء امثال و اشباه و اقران است، يعنى: من در دنيا در حضور امثال و اقران خود شرم مىكردم، تو نيز در آخرت مرا در حضور ايشان فضيحت مكن و در نظر ايشان مرا رسوا مساز زيرا كه ستّارى، و به رسوائى بنده خود راضى نخواهى شد.
«كنت احتشم منه»
اى استحيى منه يعنى: شرم مىداشتم ازو.
«حدرتنى ماء مهينا»
به فتح ميم، اى محقورا، يعنى حقيرا.
«حرج المسالك»
- به حاء بىنقطه مفتوحه و راء بىنقطه مكسوره و در آخر آن جيم- صفت مشبهه است از حرج به دو فتحه، و مراد از آن تنگى جا و
[١]« بردن» صحيح است.
[٢] ص ١٩٠.