منهاج النجاح فی ترجمة مفتاح الفلاح - شیخ بهایی - الصفحة ١٨٧ - فضيلت سجده شكر و آداب آن
ستمگران در روى زمين مىكنند از من باز دار، و در سفر همراهم، و در خانوادهام جانشينم باش، و در آنچه روزيم كردهاى بركت ده، و مرا در برابر خودت خوار و فروتن گردان، و در نظر مردم بزرگم ساز، و به نزد خودت محبوبم نما، و به گناهانم رسوايم مكن، و مرا با كردارم به هلاكت مينداز، و با (زشتى و ناپاكى) باطنم خوارم مگردان، و از شر جن و انس مرا سالم بدار، و به خود سازى و كسب اخلاق نيكو توفيقم بخش، و از خويهاى زشت دورم ساز.]
الى من تكلنى يا ربّ المستضعفين، و انت ربّى، الى عدوّ ملّكته امرى، ام الى بعيد فيتجهّمنى؟ فإن لم تكن غضبت علىّ يا ربّ فلا أبالى غير انّ عافيتك اوسع لى و احبّ الىّ. أعوذ بنور وجهك الّذى اشرقت به السّموات و الارض، و كشفت به الظّلمة، و صلح عليه امر الاوّلين و الآخرين، ان يحلّ علىّ غضبك، و ينزل بى سخطك. لك الحمد حتّى ترضى و بعد الرّضا، و لا حول و لا قوّة الّا بك.
[مرا به چه كس وامىگذارى مىگذارى اى پروردگار مستضعفان و حال آنكه پروردگارم تويى، به دشمنى كه امرم را به دست او سپردهاى[١]؟ يا به شخص دورى كه با روى گره كرده با من مواجه مىشود؟ پروردگار من! همين كه بر من خشم نگرفته باشى (مرا بس است) ديگر باكى ندارم جز آنكه عافيت دادنت برايم فراختر، و به نزدم محبوبتر است. (خداوندا) به نور وجه تو كه آسمانها و زمين از آن روشن شده، و تاريكى بدان برطرف گشته، و كار اولين و آخرين (گذشتگان و آيندگان) بدان اصلاح گرديده به تو پناه مىآورم از اينكه غضب تو بر من وارد شود، و خشم تو بر من فرود آيد. ستايش از آن توست آنقدر كه خشنود گردى و پس از خشنودى نيز، و هيچ حول و قوهاى جز به دست تو نيست].
[١] مراد هارون الرشيد است كه با وجود خويشاوندى وى با آن حضرت دشمنى شديدى نسبت به آن حضرت داشت و بالأخره حضرتش را مسموم ساخت.