منهاج النجاح فی ترجمة مفتاح الفلاح - شیخ بهایی - الصفحة ٤٤٠ - «إياك نعبد و إياك نستعين»
ازين است كه لايق به عبادت نيست مگر مولاى عظيمى كه متمكّن بوده باشد به اعلى و اعظم مراتب نعم و وجود و حيات و توابع آن[١].
و استعانت طلب معونت است بر فعل، و مراد در اينجا طلب معونت است در جميع مهمّات، يا طلب معونت است در اداى عبادات و قيام نمودن به وظايف آن از اخلاص تامّ و حضور قلب و توجه تمام. و درين آيه كريمه پنج چيز واقع است كه ناچار است از بيان نكته در هر يك از آن.
اول- تقديم عبادت است بر استعانت. دوم- تقديم معمول است بر عامل.
سيّم- تكرير لفظ إِيَّاكَ. چهارم- اختيار متكلم مع الغير است بر متكلّم وحده.
پنجم- التفات است از غيب به خطاب.
[امر اول] پس مىگوئيم در تقديم عبادت بر استعانت: گويا كه نكته در آن هفت چيز است:
اول- آنكه رعايت موافقت فواصل آيات در متلوّ حرف آخر نموده باشد، و اين نكته گاهى مستقيم مىشود كه بسمله آيهاى از فاتحه باشد چنانچه حق آنست.[٢] دوم- آنكه عبادت مطلوب حضرت عزّت است از بندگان، و اعانت مطلوب بندگانست ازو- جلّ شأنه- پس مناسب آن بود كه مطلوب او- تعالى وحده- مقدم بر مطلوب بندگان بوده باشد.
[١] ترجمه عبارت متن چنين است: و از اين جهت است كه لايق به عبادت نيست مگر آنكه صاحب بالاترين و بزرگترين مراتب نعم يعنى وجود و حيات و توابع آن باشد.
[٢] زيرا آن كس كه بِسْمِ اللَّهِ را جز سوره فاتحه نداند آيه صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ را يك آيه مستقل قرار مىدهد، بدين خاطر كه سوره فاتحه به اجماع مسلمين هفت آيه است.( مؤلف ره)