منهاج النجاح فی ترجمة مفتاح الفلاح - شیخ بهایی - الصفحة ١٦٢ - تفسير مفردات دعاهاى اين فصل
منتهى شوند و چون به آن مرتبه رسند و استراق سمع نموده اراده رجوع نمايند، شهاب از پى در آمده به ايشان رسد و ايشان را بسوزاند. پس از اين است كه حضرت عزّت- جلّ شأنه- بيان نموده از پى در آمدن شهاب و دريافتن مر ايشان را به قول خود كه: فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ ثاقِبٌ.
«إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا» يعنى اگر قدرت داشته باشيد كه بيرون رويد از اطراف سماوات و ارض به زور و قوّت خود در حالتى كه گريزنده باشيد از حقّ- سبحانه و تعالى- «فَانْفُذُوا» پس بگريزيد، «لا تَنْفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطانٍ» و اين جملهايست به سر خود كه معنيش آنست: «و حال آنكه شما نمىتوانيد كه از اطراف آسمان و زمين بدر رفت مگر به قوّت و شوكت» و شما را خود اين قوّت و قدرت نيست. پس نتوانيد بدر رفت چه شما مخلوقيد و مخلوق را قوّت و قدرت بر خالق خود نمىباشد.
و «سلطان» مصدر است مثل غفران، به معنى تسلّط، و منه قوله تعالى:
وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً[١]، اى تسلّطا، يعنى ولى مقتول را صاحب تسلّط گردانيديم بر نفس و مال قاتل بر آنكه قصاص كند، يا ديه بگيرد.
«يُرْسَلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٌ» مراد به «شُواظٌ» لهب و شراره آتش است، و مراد به «نُحاسٌ» دود آن شراره، يا مراد از آن روى گداخته آب كرده باشد كه ريخته شود بر سر ايشان. و مرفوع بودن «نُحاسٌ» به سبب عطف آنست بر «شُواظٌ»، و بنا بر قرائت «نحاسٍ» به جر عطف بر «نارٍ» خواهد بود.
«فَلا تَنْتَصِرانِ» يعنى: «نصرت نتوانيد كرد يك ديگر را، و منع نتوانيد كرد از همديگر ريختهشدن آن را».
«خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ»، تصدّع به معنى تشقّق است كه عبارت از شق شدن و از هم جدا گرديدن است از هيبت و ترس حضرت عزّت. و غرض، توبيخ
[١] سوره اسراء: ١٧- آيه ٣٣.