منهاج النجاح فی ترجمة مفتاح الفلاح - شیخ بهایی - الصفحة ١٦٣ - تفسير مفردات دعاهاى اين فصل
و سرزنش قارى قرآن مجيد است بر عدم خشوع و ترس او در وقت تلاوت آيات بيّنات از جهت قساوت قلب او، و قلّت تدبّر و تفكّر در معانى آن.
«عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ»، يعنى عالم است بر آنچه غائب است از حس و بر آنچه حاضر است؛ يا عالم است به سرّ و علانيه.
مترجم گويد: «ببايد دانست كه مراد از «عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ» عالم بودن حضرت عزّت است بر غايب و حاضر؛ و ذكر غيبت نظر به انسان است يعنى آن چيزى كه از نظر خلق غائب است مثل جواهر قدسيّه[١] و اطّلاع بر احوال آن؛ و مراد به «شهادة» اجرام است و اعراض[٢]؛ و ذكر تقدم غيبت بر شهادت به سبب تقدم آنست در وجود، زيرا كه خلق جواهر در وجود مقدم است بر خلق اجرام- و اللَّه أعلم».
«الْقُدُّوسُ» مبالغه است در نزاهت و پاكى از آنچه موجب نقص است نسبت آن به ذات متعالى. و نعم ما قيل:
|
هر چه مفهوم عقل و ادراكست |
ساحت قدس او از آن پاكست |
|
«السَّلامُ» مصدرى است كه وصف واقع شده است از باب مبالغه مثل «زيد عدل»، و مراد سالم بودنست از جميع اقسام نقايص. و اينكه جنّت را دار السّلام ناميدهاند به واسطه آنست كه سكّان آن سالماند از جميع آفات، يا از براى آنست كه جنّت منزلى است كه منسوب است به حضرت حق- سبحانه و تعالى- كه نام نامى او- جلّ شأنه- «سلام» است.
«الْمُؤْمِنُ» يعنى بخشنده امن. و از حضرت امام بحق ناطق امام جعفر صادق ٧ مرويست كه: حق- سبحانه و تعالى- را ازين جهت مؤمن ناميدهاند كه رستگار و ايمن مىگرداند از سخط و عذاب خود كسى را كه اطاعت او مىكند. «الْمُهَيْمِنُ»
[١] عالم عقول.
[٢] جمع عرض، يعنى چيزى كه در مقابل جوهر است و قائم بذات نيست.