منهاج النجاح فی ترجمة مفتاح الفلاح - شیخ بهایی - الصفحة ٢٠٤ - توضيح تفسير مفردات دعاهاى مذكوره
لأفسده ذلك[١].
يعنى: «به درستى كه از بندگان من بندهايست كه به صلاح نمىآرد حال او را مگر فقر و بىچيزى، پس اگر غنى سازم او را هر آينه در فساد مىاندازد غنا او را» و نعم ما قيل:
|
آن كس كه توانگرت نمىگرداند |
او مصلحت تو از تو به مىداند |
|
«يُلْقِي الرُّوحَ» مراد از آن انزال وحى الهى است. و «يَوْمَ التَّلاقِ» نامى است از نامهاى روز قيامت، و به اين اعتبار آن روز را تلاق ناميدهاند كه در آن روز اهل آسمان و اهل زمين با همديگر ملاقات مىنمايند، يا آنكه ميانه امّت اولين و امّت آخرين ملاقات واقع مىشود، يا آنكه ميانه ظالم و مظلوم، يا ميانه خالق و مخلوق، يا ميانه بندگان و اعمال ايشان، يا ميانه روح و جسد بعد از مفارقت و دورى كه به سبب موت واقع شده؛ يا آنكه ميانه كلّ واحد از اين اقسام ششگانه كه مذكور شد باقرين خودش ملاقات واقع مىشود كه اهل آسمان را با اهل زمين، و اولين را با آخرين، و ظالم را با مظلوم، و خالق را با مخلوق، و بندگان را با اعمال، و روح را با جسد.
«و مخزيات لعنك»
- به خاء و زاء نقطهدار- هر چيزيست كه موجب خزى و خوارى باشد. و لعن عبارت از دورى و بيزارى است.
«و مرديات سخطك و نكالك»
مراد به مرديات، مهلكات است، و سخط- به فتح سين بىنقطه و خاء نقطهدار، و ضمّ سين و سكون خاء هر دو آمده است- به معنى غضب. و نكال- به فتح نون- به معنى عقاب است، يعنى: مهلكات غضب و عقاب تو.
«و الغيوم السّوافك»
از سفك دم است به معنى ريختن خون، و بناء كلام گويا بر استعاره است.
«و الظّلمات الحوالك»
- به حاء بىنقطه- جمع حالكة است اى شديدة السّواد، يعنى: ظلمات در نهايت تاريكى و ظلمت.
[١]« توحيد» صدوق، ص ٤٠٠.