جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٧٥ - غزل ٤٧٤ ز در درآ و شبستان ما منور كن
٣٧٦٢
وَيا غايَةَ آمالِ المُحِبّينَ!»
[١]: (اى خدايى كه انوار قدسش به چشم دوستانش در كمال روشنى است! و تجلّيات و انوار وجه [و اسماء و صفات] اش بر قلوب عارفان او شوق آور و نشاطانگيز است! اى آرزوى دل مشتاقان! واى نهايت آرزوها و آمال دوستداران!) و به گفته خواجه در جايى:
|
دلم را شد سر زلف تو مسكن |
بدينسانش فرو مگذار و مشكن |
|
|
وگر دل سر كشد چون زلف از خط |
بدست آرش ولى در پاش مفكن |
|
|
چو شمع ار پيشم آيى در شب تار |
شود چشمم به ديدار تو روشن[٢] |
|
|
ز خاك مجلس مااى نسيم باغ بهشت! |
ببر شمامه و چون عود عطر مجمر كن |
|
اى نسيمهاى بهشتى! تا زمانى ما آرزوى بوييدن عطرتان را داشتيم كه بوى جانان را از ملكوت مظاهرش در مجلس انسمان استشمام نكرده بوديم. حال، اى نسيم باغ بهشت! تو بايد خود را از عطر محفل ما معطّر سازى. كنايه از اينكه: چنانچه به «وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ»[٣]: (و نزد ما افزون بر آن است.) و «عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ»[٤]: (نزد پروردگارشان روزى داده مى شوند.) و «عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ»[٥]: (نزد پادشاه مقتدر.) و «أُولئِكَ لَهُمْ رِزْقٌ مَعْلُومٌ»[٦]: (آنانند كه برايشان روزى مشخّصى فراهم است.) و «وَ نُدْخِلُهُمْ ظِلًّا ظَلِيلًا»[٧]: (و آنان را در سايه جاودانى [رحمت خويش] داخل مىگردانيم.) در اين عالم پيش از جهان ديگر راه يابيم (زيرا آنچه در عالم آخرت بدان.
[١] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٨- ١٤٩.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٧٣، ص ٣٤٤.
[٣] - ق: ٣٥.
[٤] - آل عمران: ١٦٩.
[٥] - قمر: ٥٥.
[٦] - صافّات: ٤١.
[٧] - نساء: ٥٧.