جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٩ - غزل ٤٢١ سالها پيروى مذهب رندان كردم
غزل ٤٢١ [: سالها پيروى مذهب رندان كردم ...]
|
سالها پيروى مذهب رندان كردم |
تا به فتوىِّ خرد، حرص به زندان كردم |
|
|
من به سر منزل عنقا نه به خود بردم راه |
قطع اين مرحله با مرغ سليمان كردم |
|
|
از خلافْ آمدِ عادت بطلب كام، كه من |
كسب جمعيّت از آن زلف پريشان كردم |
|
|
سايه اى بر دل ريشم فكن اى گنج مراد! |
كه من اين خانه، به سوداى تو ويران كردم |
|
|
توبه كردم كه نبوسم لب ساقىّ و كنون |
مىگزم لب كه چرا گوش به نادان كردم |
|
|
نقش مستورى ومستى نه به دست من و توست |
آنچه استاد ازل گفت بكن آن كردم |
|
|
دارم از لطف ازل جنّت فردوس طمع |
گرچه دربانىِ ميخانه فراوان كردم |
|
|
اينكه پيرانه سرم صُحبتِ يوسف بنواخت |
اجر صبرى است كه در كلبه احزان كردم |
|
|
گر به ديوان غزل صدر نشينم چه عجب؟ |
سالها بندگىِ صاحب ديوان كردم |
|
|
هيچكس را نرسد در خمِ محرابِ فَلَك |
آن تنعّم كه من از همّت سلطان كردم |
|
|
صبح خيزىّ و سلامت طلبى چون حافظ |
هرچه كردم همه از دولت قرآن كردم |
|