جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٩٢ - غزل ٤٤٦ مرو، كه در غم هجر تو از جهان برويم
محبوبا! چه خوش روزگارى است آن زمانى كه عنايات و الطافت شامل حال ما گردد و به ديدارت نايلمان سازى و از لبانت آب حيات ابدىمان بخشى! و چنانچه عناياتت شامل حالمان نشود، «تو خود بگوى كه ما از برت چسان برويم؟» بخواهد بگويد:
٣٠٨٤
«إلهى! ما أَلَذَّ خَواطِرَ الإلْهامِ بِذِكْرِكَ عَلَى القُلُوبِ! وَمَا أحْلَى المَسيرَ إلَيْكَ بِالأوْهامِ فى مَسالِكِ الغُيُوبِ! وَ ما أطْيَبَ طَعْمَ حُبّكَ! وَما أعْذَبَ شِرْبَ قُرْبِكَ! فَأَعِذْنا مِنْ طَرْدِكَ وَإبْعادِكَ.»
[١]: (بارالها! چه لذّت بخش است خواطرى را كه با يادت بر دلها الهام مى نمايى! و چه شيرين است با افكار در راههاى غيبى به سوى تو راه پيمودن! و چقدر طعم محبّتت خوش، و شربت قربت گواراست؛ پس ما را از راندن و دور نمودنت پناه ده.)
|
گداى كوى شماييم و حاجتى داريم |
روا مدار كه محروم از آستان برويم |
|
دلبرا! ما را حاجتى است، و آن جز ديدار و آب حيات از لبت گرفتن نيست، به گدايى به پيشگاهت در طلب آن آمدهايم، محروممان مگردان، و مگذار حرمان نصيب ما گردد و از آستان قدست نا اميد و از تو بهره نگرفته از اين جهان برويم؛ كه:
٣٦٨٠
«يا قاضِىَ حَوآئجِ الفُقَرآءِ وَالمَساكينِ! وَيا أكْرَمَ الأكرَمينَ! وَيا ارْحَمَ الرّاحِمينَ! لَكَ تَخَضُّعى وَسُؤالى، وَإلَيْكَ تَضَرُّعى وَابْتِهالى. أسْأَلُكَ أنْ تُنيلَنى مِنْ رَوْحِ رِضْوانِكَ، وَتُديمَ عَلَىَّ نِعَمَ امْتِنانِكَ. وَها! أنَا بِبابِ كَرَمِكَ واقِفٌ، وَلِنَفَحاتِ بِرّكَ مُتَعَرّضٌ، وَبِحَبْلِكَ الشَّديدِ مُعتَصِمٌ، وَبِعُرْوَتِكَ الوُثْقى مُتَمَسِّكٌ.»
[٢]: (اى برآورنده خواستههاى نيازمندان و مستمندان! واى بزرگوارترين بزرگواران! واى مهربانترين مهربانان! تنها به درگاه تو افتادگى و گدايى نموده و فقط به سوى تو ناله و زارى مى نمايم، از تو درخواست مى كنم كه مرا به آسايش مقام رضا و خشنودىات نايل سازى، و نعمتهايى را كه بر من منّت نهادى، پاينده دارى. هان! من اكنون به درگاه كرمت ايستاده، و در معرض نسيمهاى الطافت در آمده، و به رشته محكم تو چنگ زده، و به.
[١] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٥١.
[٢] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٥٠.